و اگر از تركيب و مزاج است ، خاصيتِ تركيب و مزاج بايد كيفيتى باشد از جنس كيفياتِ بسايطش . و حال آن كه اثر مزاج و عناصر كجا و حكمتِ حكما و معرفتِ عرفا و قدرت سلطانِ مقتدر بر تسخير اقاليم و تدبير و سياست سايسين كجا ؟ بلى مُعدّ و شرط فَيَضان بر اجسام حركات و مزاج آنهاست ، و فاعل حقيقى و فيّاض خداست ، و روح القدس كه قدرت خداست
( ( 3936 ) ) چشم موسى دست خود را دست ديد * پيش چشم غيب نورى بد پديد
ن 1024 14 - ك 345 24
چشم موسى : يعنى چشمش اگر ممسوس نبودى به چشم غيبىاش و تنها بودى .
نورى بد : يد بيضا بود .
( ( 3940 ) ) هر كه را فرج و گلو آئين و خوست * آن لكُم دينٌ وَلِىَ دين بهر اوست
ن 1024 18 - ك 345 26
فرج و گلو :
فرج و گلو فرج و گلو كرده ترا دنگ و ولو
هر كس از اين دو بگذرد باشد كل او باشد كل او
( ( 3946 ) ) وهم آن كز مار باشد اين صرير * كه همىجنبد به تندى از حصير
ن 1025 3 - ك 345 31
صرير : صداى قلم و اينجا مطلق صداست ، از باب تجريد .
( ( 3948 ) ) يادش آمد مردى آن پهلوان * كو بكشت آن شير و اندامش چنان
ن ندارد - ك 345 34
اندامش چنان : به از نسخهء ديگر است .
اين زمان بكشم ترا بىهيچ شك
تيغ را كرد او حواله گفت نك
ن ندارد - ك 346 1
گفت نك : اينك .
( ( 3966 ) ) شرح آن گردك كه اندر راه بود * يك به يك او با خليفه وا نمود
ن ندارد - ك 346 5
گرد : به ضم گاف فارسى ، پهلوان .
( ( 3979 ) ) نيست مانند هيولى با اثر * دانه كى ماننده آمد با شجر
ن 1026 17 - ك 346 13