تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
( ( 3221 ) ) تا قيامت ماند اين هفتاد و دو * كم نيايد مبتدع را گفت و گو
ن 988 4 - ك 333 26 كم نيايد مبتدع : مبتدى و تازه كار . يعنى فحص و بحث ، موجب تحقيق مطلب است .
( ( 3230 ) ) پوز بند وسوسه عشق است و بس * ور نه كى وسواس را بسته ست كس
ن 988 13 - ك 333 30 عشق است و بس : يعنى حلّ همهء مشكلات به عشق است . لمؤلفه :
در دام خود كى افكند صياد عشق اهل هوس آرى نديده ديدهء شاهين كند صيد مگس نى صورى اندر بيشه‌ها نى حاصلى ز انديشه ها عشقى به روى كار بر حق سخن اين است و بس
( ( 3233 ) ) غير اين معقولها معقولها * يا بى اندر عشق با فرّ و بها
ن 988 16 - ك 333 31 غير اين معقولها : و اما معقولهاى مقتضيات براهين ، همه حق است كه به نورِ برهانِ ديانِ تعالى رسيده شود . و منافات نيست ، و نه تفاوت ، مگر به دانش و بينش و ضعف و شدّت و تخلَّق و تحقق .
( ( 3234 ) ) غير اين عقل تو حق را عقلهاست * كه بدان تدبير اسباب سماست
ن 988 17 - ك 333 32 حق را عقلهاست : عقولِ كلَّيه‌اند .
( ( 3244 ) ) همچنان كه گفت آن يار رسول * چون نُبى بر خواندى بر ما فصول
ن 989 4 - ك 334 1 فصول : اصول .
( ( 3255 ) ) چون عرب با ربع و اطلال اى اياز * مىكشى از عشق گفت خود دراز
ن 989 17 - ك 334 9 ربع : منزل و محل فرود آمدن . اطلال : آثار خانه‌ها و منزلها . و عرب در محبّت نازلينِ بر آن منازل دعا و ثنا گويد . چنان كه امرؤ القيس گويد :
الَا انعم صباحاً اَيّها الطَّلل البالى و هل ينعمن من كان فى العصر الخالى