صفاتشان و مَحق در ذواتشان حق است . * ( « وَعَنَتِ اَلْوُجُوه لِلْحَيِّ اَلْقَيُّومِ » 20 : 111 ( 1 ) * ( « وَهُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه » 6 : 18 ( 2 ) و اما جبرى كه دو وجود مباين باشد و يكى ديگرى را به كار بدارد باطل است . توحيد افعال را بايد از توحيد ذات رسيد . و در حكمت و ميزان مستقيم ، محقَّق است كه اوثق براهين طريق لِمّى است .
( ( 3189 ) ) ترك معشوقى كن و كن عاشقى * اى گمان برده كه خوب و فايقى
ن 986 12 - ك 333 6
فايق : بلندى دارنده بر غير .
شعر در هيچ يك از دو نسخه نبوده است .
رسوخ : ثبات و تمكين .
( ( 3196 ) ) تا كنى هر غير را حبر و سنى * خويش را بد خو و خالى مىكنى
ن 986 19 - ك 333 10
حبر : به حاء مهمله و باء موحده دانشمند .
و سنى : بلند مرتبه . يعنى به پندار خود را چنين دانى . و در بعض نسخ « مر غير را » يعنى اراده دارى . چه ، بسيار مىشود كه از ارادهء فعل به فعل تعبير مىكنند .
( ( 3197 ) ) متصل چون شد دلت با آن عدن * هين بگو مهراس از خالى شدن
ن 986 20 - ك 333 10
آن عدن : عالم قدس و معدن علم .
( ( 3199 ) ) انصتوا يعنى كه آبت را به لاغ * هين تلف كم كن كه لب خشكست باغ
ن 986 22 - ك 333 11
انصتوا : يعنى به گوش دل بشنويد .
لاغ : سخريه و بىهوده .
( ( 3202 ) ) عاشقانت در پس پردهء كرم * بهر تو نعره زنان بين دم به دم
ن 987 3 - ك 333 13
در پس پردهء كرم : عقول كلَّيه كه محرك فاعلى و غائى نفوس ناطقهاند و « هَلِمُّوا اِلَينا » مىگويند .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 111 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 61 . .