تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
( ( 3150 ) ) پس جفا گويند شه را پيش ما * كه برو جفّ القلم كم كن وفا
ن 984 12 - ك 332 22 پس جفا گويند شه را : اين اصح است از نسخهء ديگر .
( ( 3156 ) ) پور سلطان گر بر او خاين شود * آن سرش از تن بدان به اين شود
ن 984 18 - ك 332 25 به اين : از بينونت و جدايى .
( ( 3160 ) ) جز مگر دزدى كه خدمتها كند * صدق او بيخ جفا را بر كند
ن 984 22 - ك 332 27 جز مگر : تأكيد لفظ دوم است و استثناست از آن كه : از امانت رست هر تاج و لوا .
( ( 3163 ) ) دست و پا دادند در جرم قود * آن به صد ساله عبادت كى شود
ن 985 3 - ك 332 29 قود : قصاص .
( ( 3172 ) ) گر نديم شاه گستاخى كند * تو مكن آن كه ندارى اى سند
ن 985 18 - ك 332 37 گر نديم شاه : يعنى اين گونه گستاخىها شأن هر سالكى نيست .
از ادب پر نور آمد اين فلك از ادب معصوم پاك آمد ملك
و در منطق الطير شيخ عطَّار نيز مذكور است .
ز انكه آمد اين حديثم خوش به گوش ز انچه مىبافى همه روزه بپوش
ن ندارد - ك 333 2 ز انكه آمد اين حديثم خوش به گوش : و در بعض نسخ بدل اين مصراع موافق مصراع دوم : « ز انچه مىبافى همه روزه بپوش » .
( ( 3185 ) ) چون فرشته گشت از تيغ ايمن است * وز سليمان ايمن و از خوف رست
ن ندارد - ك 333 4 وز سليمان ايمن : چه فرشته معصوم است از خطا .
( ( 3187 ) ) ترك كن اين جبر جمع منبلان * تا خبر يا بى از آن جبر چو جان
ن 986 11 - ك 333 6 جبر چو جان : گذشت كه فناء خلق و قاهريّت حق و محو در افعال خلق و طمس در