سر مزن : مثل آن كس كه « نقر الغراب » در حق او گفتند . پس آدمى در عبادت ، اسرار عبادت را بايد متذكر شود كه : « نقش هر پرده كه زد راه بجايى دارد » . و ما در نبراس منظوم در اسرار فقه شطرى ذكر كردهايم لِمَنْ وُفِّقَ لَه .
( ( 2191 ) ) ديو آن دم از عداوت بين بين * بانگ زد كاى سگ پرستان لعين
ن 491 13 - ك 172 13
كاى سگ پرستان لعين : هر كه قوّهء غضبيه را تابع است ، به معنى سگ پرست ، و هر كه قّوهء شهويّه را تابع است به معنى خوك پرست ، و اگر به قدر وسيلهء الى الله و بغض فى الله و حبّ فى الله است آن خارج است .
( ( 2192 ) ) مرگ و جسك اى اهل انكار و نفاق * عاقبت خواهد بدن اين اتفاق
ن 491 14 - ك 172 14
جسك : به فتح جيم و سكون سين مهمله ، فارسى . به معنى محنت و رنج و بلا . خلاصهء اين دو سه بيت آنست كه اگر عاقل باشيد بايد آرام داشته و راضى باشيد به قضاى خدا ، چه عاقبت ، اين مرگ خواهد آمد . پس اين تضرّع و زارى استدعاى آنست كه خلاص شويد و شهوترانى كنيد تا ديو مشخصى شويد و ياد نخواهيد كردن نجات دادن پروردگار را . چنان كه در كتاب مجيد مكرّر و مؤكَّد است .
( ( 2197 ) ) كآنچه جاهل ديد خواهد عاقبت * عاقلان بينند ز اوّل مرتبت
ن 491 19 - ك 172 16
ديد خواهد : خواهد ديد .
( ( 2198 ) ) كارها ز آغاز ار غيبست و سِرّ * عاقل اوّل ديد و آخر آن مُصِرّ
ن 491 20 - ك 172 17
ار غيبست : مخفف اگر ، كه در بعض نسخ است .
( ( 2202 ) ) آن چنان كه ناگهان شيرى رسيد * مرد را بربود و در بيشه كشيد
ن 492 3 - ك 172 20
مرد را بربود : اين صحيح است ، نه « بدريد » .
( ( 2204 ) ) مىكشد شير قضا در بيشهها * جان ما مشغول كار و پيشه ها
ن 492 5 - ك 172 21
در بيشهها : بيشههاى ملكوت . و با پيشهها ، جناس مضارع دارد .
( ( 2207 ) ) جمله شان از خوف غم در عين غم * در پى هستى فتاده در عدم
ن 492 8 - ك 172 23