غضّوا : يعنى بپوشيد يك نوع پوشيدنى چشمهاى خود را .
( ( 2102 ) ) از دهانت نطق فهمت را برد * گوش چون ريگست فهمت را خورد
ن 487 5 - ك 171 2
نطق : يعنى گفتگوهاى بىهوده .
زنگ : به زاى معجمه يعنى گوش دادن سخنان مغيّا به غايات وهميّه .
( ( 2108 ) ) باز دريا آن عوضها مىكشد * از كجا دانند اصحاب رشد
ن 487 11 - ك 171 5
دانند اصحاب : كه از آن جاست كه از نخست آمد و همه عالم و عالميان اظلال ربّاة الاصنام و آنها اظلال اسماء و صفاتند و روح مدد مىگيرد از عقل كل و مبدأ كل و اما درياى قدرت در افاضت چيزى از آن نمىكاهد و در عود به آن چيزى بر آن نمىافزايد كه افاضت چون نم و يم نيست بلكه چون شىء و فىء است و چون عكس و عاكس .
( ( 2116 ) ) حق پذيرد كسره اى دارد معاف * كز دو ديدهء كور دو قطره كفاف
ن 487 19 - ك 171 9
كسره : شكسته .
( ( 2115 ) ) گر چنان مدح از تو آمد هم خجل * ليك بپذيرد خدا جهد المقل
ن 487 18 - ك 171 9
جُهْدُ الْمُقِل : كوشش فقير دارندهء اندكى .
آن خيال او بود از احتيال
موى ابروى وى است آن نى هلال
ن 488 1 - ك 171 11
احتيال : حيله كردن .
( ( 2121 ) ) مدح تو گويم برون از پنج و هفت * بر نويس اكنون دقوقى پيش رفت
ن 488 2 - ك 171 13
پنج و هفت : گذشت .
( ( 2127 ) ) همچو نورى تافته بر حايطى * حايط آن انوار را چون رابطى
ن 488 9 - ك 171 16
حايط : ديوار و همچنين نور خورشيد است كه تابيده بر قمر و در آن عاريت است . پس اگر قمر در شب عالم را روشن كند ، در حقيقت خورشيد كرده است .