عنت : مشقت و هلاكت .
( ( 1580 ) ) قول پيغمبر قبوله يفرض * اِنْ تَمارَضْتُم لَدَينا تَمرضوا
ن 461 2 - ك 162 19
قبوله يفرض : به سكونها يعنى قول پيغمبر كه قبولش فرض و واجب است اين است كه اگر مرض بر خود بنديد مريض مىشويد .
( ( 1588 ) ) درد سر افزايد اُستا را ز بانگ * ارزد اين كو درد يابد بهر دانگ
ن 461 12 - ك 162 25
دانگ : به عربى دانق چون صاحب از اوزان صغار است سدس در هم است كه دو قيراط است و هر قيراطى شانزده برنج معتدل يعنى از بهر شىء حقيرى لايق نيست درد به استاد .
( ( 1592 ) ) مادرانشان خشمگين گشتند و گفت * روز كار است و شما با لهو جفت
ن 461 17 - ك 162 28
روز كار است : اين اصح است يعنى روز كار كردن است .
( ( 1599 ) ) هم عرق كرده ز بسيارى لحاف * سر ببسته رو كشيده در سجاف
ن 462 4 - ك 162 34
سجاف : چون سَجف به سين مهمله و جيم پرده .
( ( 1607 ) ) اى بسا مرد شجاع اندر حراب * كى ببرد دست يا پايش ضراب
ن 462 12 - ك 162 38
حراب : محاربه و جنگ .
( ( 1612 ) ) دست و پا در خواب بينى و ائتلاف * آن حقيقت دان مدانش از گزاف
ن 462 19 - ك 163 1
دست و پا در خواب : اين يك دليل است از ادلَّه بر تجرد روح آدمى زيرا كه روح گاهى اين بدن طبيعى و دست و پا و اعضاء اين را استعمال مىكند در وقت بيدارى و گاهى دست و پا و اعضاء بدن مثالى را و اين طبيعى كالميّت افتاده پس چون از اين و از آن غنى مىشود هر دو به منزلهء لباسند .
( ( 1613 ) ) آن تويى كه بىبدن دارى بدن * پس مترس از جسم جان بيرون شدن
ن 462 20 - ك 163 1
بىبدن دارى بدن : بىبدن طبيعى مادى دارى بدن مثالى صورى صرف كه آن مثل بدنى است كه از تو در آينه ديده مىشود به شرط آن كه روحى در آن باشد و مظهرى مثل آينه ضرور ندارد چه قايم بذاته است ولى بدنى كه در برزخ و آخرت روح در آن ظاهر است در عين آن كه همين دنيويست چه شيئيت شىء به صورت و ما به الشيء بالفعل است و تشخّص انسان به روح است ولى از همهء اين صورتها اقوى و اتمّ است و در انقياد روح اَطْوَعْ و الزم است و از براى مجردين