تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
همان چيز از جهت معلوميت و اگر نقصى باشد در جهت ماهيت معلوم است .
( ( 1373 ) ) قوت نقاش باشد آنك او * هم تواند زشت كردن هم نكو
ن 450 11 - ك 158 35 هم تواند زشت : يعنى كمال نقاش است كه شكل زشت را بر وفق صورت او بكشد و آن چه در قوام ذات اوست بنمايد چنان كه فرموده بنمود نيست اگر آفتاب طيّبات و قازورات جميعاً را بنمايد كمال آنست و بر آن بحثى و اعتراضى نيست چه نور ظاهر بالذات و مظهر للغير است .
( ( 1381 ) ) گفت سيلى زن سؤالت مىكنم * پس جوابم گوى و آن گه مىزنم
ن 450 20 - ك 159 4 مىزنم : بزنم امر است اگر چه كلمهء مىكه حرف استقبال است در آنست ولى اينجا زايد است .
( ( 1384 ) ) گفت از درد اين فراغت نيستم * كه درين فكر و تأمل بيستم
ن 451 1 - ك 159 6 تأمل بيستم : مخفف بايستم .
( ( 1386 ) ) در صحابه كم بدى حافظ كسى * گر چه شوقى بود جانشان را بسى
ن 451 4 - ك 159 11 حافظ : يعنى حافظ الفاظ قرآن و تجويد آن و وجوه قرائت و بالجمله جمود بر ظاهر .
( ( 1387 ) ) ز آنك چون مغزش در آكند و رسيد * پوستها شد بس رقيق و واكفيد
ن 451 5 - ك 159 11 آكندن : پر كندن . واكفيد : شكافته شد .
( ( 1390 ) ) وصف مطلوبى چو ضدّ طالبى است * وحى و برق نور سوزان نبى است
ن 451 8 - ك 159 13 سوزان نبى است : چه نبى در وقت وحى هستى مجازى ندارد و كالميّت بين يدى الغسّال است پس كلام كلام حق است نه كلام او .
( ( 1393 ) ) جمع صورت با چنين معنى ژرف * نيست ممكن جز ز سلطان شگرف

ن 451 11 - ك 159 14 جز ز سلطان شگرف : كه « مَنْ لا يَشْغلُه شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ و لا يَمْنَعُه فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ » ( 1 ) را مظهر

هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .
شرح مثنوى — صفحة 68 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري