صد هزاران مار و كُه : چه آدمى كل الانواع است اگر از نباتى تعجب كند نبات را داراست بنحو اعلى يعنى اكمل نباتيه و تمام قواى آن را داراست و اگر از حيوانى تعجب كند خود اكمل نفس حيوانيه و خدم و حشم آن را داراست چه بهايم و چه سباع و اگر از شيطان و ديوان و غولان تعجب كند خود شيطان را سبق مىدهد و بحسب برازخ اعمال اگر تابع خناس و نفاث شود ديو و غول از او بگريزد از وحشت چنان كه در احاديث است كه يُحْشَرُ النّاسُ على صُوَرٍ يَحسُنُ عندَها القِرَدَةُ وَالْخنازير ( 1 ) و آنان كه در حيرتند از اينها اهل حسّند و از صورت و مقدار در حيرت مىافتند پس اگر ببينند مغناطيسى مثقالى از حديد را جذب مىكند ازدحام مىكنند و تعجب مىكنند و از نفس ناطقه تعجب نمىكنند كه بدن را به ميمنه و ميسره و فوق و تحت اين همه حركات گوناگون مىدهد خصوصاً حركات با نظام شايستهء عقليه نه حركات ناشايست حيوانيه .
شرح مثنوى — صفحة 52
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص٥٢
( ( 1004 ) ) اژدهايى چون ستون خانه اى * مىكشيدش از پى دانگانه اى
ن 432 11 - ك 153 10
دانگانه : آن كه جمعى هر كدام زرى بدهند تا صرف خوردنى سازند .
( ( 1008 ) ) عالم افسرده است و نام او جماد * جامد افسرده بود اى اوستاد
ن 432 15 - ك 153 12
عالم افسرده است : چون از نور جمعى خورشيد ازل دور شده است بارد و افسرده و چون جماد منجمد شده است .
( ( 1010 ) ) چون عصاى موسى اينجا مار شد * عقل را از ساكنان اخبار شد
ن 432 17 - ك 153 13
عقل را از ساكنان اخبار شد : پس چنان كه عصاى موسى حيه مىشد و آن حيه عصا مرّةً بعد اولى و كرّةً بعد اخرى ، اين جمادات حيوان ناطق شدهاند بارها و حيوانات ناطقه جمادات شدهاند مرتبههاى بىانتها چه او قديم القدرة و قديم الاحسان و دايم المشيّة و باسط اليدين است بالعطيّة .
( ( 1012 ) ) مرده زين سويند و ز ان سو زندهاند * خامش اينجا و ان طرف گوينده اند
ن 432 19 - ك 153 15
ز ان سو زندهاند : يعنى همه را متصل به عقول كليه ببين كه هر نوع را از جماد و غيره عقل كلى است و روح مرسلى چنان كه در حكمت اشراق محقق است تا ببينى همه زندهاند .
هامش
( 1 ) علم اليقين ، ج 2 ، ص 901 . .