تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
( ( 988 ) ) اين همه خوشها ز درياييست ژرف * جزو را بگذار و بر كل دار طرف
ن 431 17 - ك 153 1 طرف : به سكون راء چشم . زشتها : يعنى از براى معرفت خوبى است كه تعرف الاشياء باضدادها و رونق به بىشبان تارى نيست و معنى بلندتر اين است كه زشتها كه راجعند در حقيقت به اعدام و حدود بهر خوبى است كه وجود خاص است كه اگر آن حد و نقص نبودى آن وجود خاص نبودى .
( ( 990 ) ) خشمهاى خلق بهر آشتى است * دام راحت دايماً بىراحتى است

ن 431 19 - ك 153 3 خشمهاى : چنان كه غيبت به خود غيبت كننده ضرر دارد ولى غيبت كرده شده بسدد اصلاح خود مىافتد و سرقت به سارق ضرر دارد ولى موجب اجر و صبر و خفت صاحب مال و حزم و احتياط او مىشود و همچنين . دام راحت دايماً : شبه جناس الاشتقاق است پس ترك دنيا كه بىراحتى مىنمايد دام راحت است چنان كه در حديث قدسى است كه إنّى جَعَلْتُ الرَّاحَةَ فى تَرْكِ الدُّنْيا وَالنَّاسُ يَطْلُبونَها فى اشْتِغالِها ( 1 ) .

( ( 989 ) ) جنگهاى خلق بهر خوبى است * برگ بىبرگى نشان طوبى است
ن 431 18 - ك 153 2 جنگهاى : چون جنگ عناصر اربعه كه از براى حصول مزاج معتدلست و جنگ نفس و عقل كه از براى حصول وحدت جمعيه هيكل توحيد است و جنگهاى مردم از براى انتظام مدينه فاضله است .
( ( 991 ) ) هر زدن بهر نوازش را بود * هر گله از شكر آگه مىكند
ن 431 20 - ك 153 3 هر زدن بهر نوازش : چون زدن بر آلات طرب و كوفتن هوا بر مقاطع و آذر بر زر و نحو اينها كه جميع به جهت رحمت است و طلب راحت .
( ( 1002 ) ) صد هزاران مار و كُه حيران اوست * او چرا حيران شدست و مار دوست
ن 432 9 - ك 153 9
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .
شرح مثنوى — صفحة 51 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري