تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
( ( 1035 ) ) مردم هنگامه افزونتر شود * كديه و توضيع نيكوتر رود
ن 433 20 - ك 153 28 كديه : گدايى . توضيع : تقسيم و مراد اينجا تقسيم بر رؤوس از براى مارگير .
( ( 1038 ) ) چون همى حرّاقه جنبانيد او * مىكشيدند اهل هنگامه گلو
ن 434 1 - ك 153 29 حرّاقه : آلت لعب . مىكشيدند : يعنى گردن را براى تماشا و نسخهء مىگشادند صحيح نيست .
( ( 1051 ) ) اژدها يك لقمه كرد آن گيج را * سهل باشد خون خورى حجّيج را
ن 434 14 - ك 153 36 حجّيج : امالهء حجّاج .
( ( 1056 ) ) كرمك است آن اژدها از دست فقر * پشه اى گردد ز جاه و مال صقر
ن 434 19 - ك 153 39 صقر : باز چنان كه گذشت .
( ( 1057 ) ) اژدها را دار در برف فراق * هين مكش او را به خورشيد عراق
ن 434 20 - ك 154 1 فراق : از مال و جاه .
( ( 1059 ) ) مات كن او را و ايمن شو ز مات * رحم كم كن نيست او ز اهل صلات
ن 434 22 - ك 154 2 صلات : جمع صله بر و نيكويى .
( ( 1060 ) ) كآن تف خورشيد شهوت بر زند * آن خفاش مرده ريگت پر زند
ن 435 1 - ك 154 2 مرده ريگ : اينجا بمعنى هيچ كاره .
( ( 1062 ) ) چونك آن مرد اژدها را آوريد * در هواى گرم و خوش شد آن مريد
ن 435 3 - ك 154 3 مريد : به فتح ميم سركش و با مرد شبه جناس الاشتقاق دارد .
( ( 1063 ) ) لاجرم آن فتنها كرد اى عزيز * بيست همچندان كه ما گفتيم و نيز
ن 435 4 - ك 154 4