اى دريغ آن جمله : حال هر چيز در تو پيدا شود صاحب آن حال پيدا شود در روح تو و شيئيت به روح و فعليت است .
عاقبت :
مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَّ وَجَد
وَ مَنْ قَرَعَ باباً وَلَجَّ وَلَجَ
( ( 980 ) ) لنگ و لوك و خفته شكل و بىادب * سوى او مىغيژ و او را مىطلب
ن 431 9 - ك 152 33
لوك : به ضم اوّل كسى كه به دو زانو و كفهاى خود راه رود .
مىغيژ : به ژاى ف از غژيدن بمعنى نشسته راه رفتن چون اطفال .
( ( 982 ) ) گفت آن يعقوب با اولاد خويش * جستن يوسف كنيد از حدّ بيش
ن 431 11 - ك 152 34 گفت آن يعقوب : اشارتست بكريمهء * ( يا بَنِيَّ اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيه وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ الله إِنَّه لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ الله إِلَّا اَلْقَوْمُ اَلْكافِرُونَ 12 : 87 ( 1 ) يعنى اى پسران من برويد و تجسس كنيد از يوسف و برادرش و مأيوس مباشيد از روح خدا بدرستى كه مأيوس نيستند از روح خدا مگر كافران .
( ( 983 ) ) هر حس خود را درين جستن بجد * هر طرف رانيد شكل مستعد
ن 431 12 - ك 152 34
هر حس خود را : اين خوبست ، نه هر كسى خود را .
شكل مستعد : يعنى به طرز استعداد مثلًا به باصره كه استعداد آيات كبرى ديدن داشته باشد و به شامه كه استعداد استشمام نفحات ربّانيه داشته باشد و مثل اين در حواس ديگر .
( ( 985 ) ) از ره حسّ و دهان پرسان شويد * گوش را بر چار راه آن نهيد
ن 431 14 - ك 152 35
حس و دهان : به عطف يعنى از ره حس و زبان .
پرسان : و در بعض نسخ پويان به پاى ف .
( ( 987 ) ) هر كجا لطفى ببينى از كسى * سوى اصل لطف ره مىجو بسى
ن 431 16 - ك 153 1
ره مىجو بسى : افصح است از ره يا بى بسى .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء يوسف آيهء 87 . .