بر مجراى طبيعى نمىماند و اين لفظ يونانى است به معنى خلط اسود .
سكته : بىحس و حركت شدنست به سبب سده كه در بطن دماغ حاصل شود .
و سل : قرحه در ريه اتفاق مىافتد و تبى چون تب دق و عوارض ديگر مىگيرد مريض را .
و جذام : مرضى است سوداوى كه در فارسى خوره گويند .
و ماشرا : ورم دمويست كه در جلد و جبهه به هم مىرسد و گاه در غشاى مجلل قحف نيز به هم مىرسد و سرخى شديد بشعى در وجه و انتفاخ در سر و اعضاى وجه پيدا مىشود .
( ( 3991 ) ) و آن كه در ظلمت براند باره گى * بر كند ز ان نور دل يك باره گى
ن ندارد - ك 201 26
باره گى : به وزن خانه گى اسب .
( ( 4002 ) ) گفت حق ز اهل نفاق ناسديد * بَأْسُهُمْ ما بَيْنَهُمْ بَأْسٌ شَديد
ن 581 13 - ك 201 33
ناسديد : از سداد به معنى خوبيست .
بأسهم : اقتباس است از آيه كريمه به معنى اظهار شجاعتشان در ميان خودشان سخت است و چون به كارزار روند زارند .
( ( 4004 ) ) گفت پيغمبر سپهدار غيوب * لا شجاعه يا فَتى قَبْلَ الْحَروُب
ن 581 15 - ك 201 34
لا شجاعه : نيست شجاعتى اى جوان پيش از جنگها .
( ( 4014 ) ) تاز سكسك وارهد خوش پى شود * شيره را زندان كنى تا مىشود
ن 582 3 - ك 201 39
سكسك : به ضم دو سين ناهموارى است در راه رفتن .
( ( 4021 ) ) ز آن كه زادوكُم خَبالًا گفت حق * كز رفاق سست بر گردان ورق
ن 582 10 - ك 202 1 ز آن كه زادوكم : اشارتست به كريمهء « لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا » 9 : 47 ( 1 ) اگر بيرون شوند بسوى جنگ با دشمن زياد نكنند مگر هلاكت و فساد و خدعه .
( ( 4032 ) ) پس مشو همراه اين اشتر دلان * ز آن كه وقت ضيق و بيمند آفلان
ن 582 21 - ك 202 6
آفلان : غروب كنندگان و غايب شوندگان .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء توبه آيهء 47 . .