( ( 3959 ) ) او همىخواهد كزين ناخوش حفص * صد قفص باشد بگرد اين قفص
ن 579 9 - ك 201 7
حفص : به حاء مهمله دانه فواكه مثل زعرور و كنايه است از چيزهاى بىقابليت يعنى به سبب چيزهاى موذى با كراهت دنيا قفس را طالب است .
( ( 3961 ) ) راضيم كز من بماند نيم جان * كه ز كون اشترى بينم جهان
ن 579 14 - ك 201 10
ز كون اشترى : و در بعض نسخ استر به سين مهمله است و مىشود به ضم كاف كه در فارسى مقعد است نباشد بلكه به فتح باشد يعنى از وجود حيوانى اين عالم صورت را كه معشوق او بوده ببيند .
( ( 3962 ) ) گربه مىبيند بگرد خود قطار * مرغش آيس گشته بودست از مطار
ن 579 15 - ك 201 11
مرغش آيس : طعن بر جالينوس است .
مطار : اسم مكان است و مىشود به معنى پرواز كردن يا پرانده شدن كه مصدر ميمى باشد مَطْيَرْ بوده اعلال شده يا به ضم ميم مصدر ميمى از ثلاثى مزيد باشد .
( ( 3977 ) ) مرغ جانش موش شد سوراخ جو * چون شنيد از گربگان او عرّجوا
ن 580 8 - ك 201 18
عرّجوا : يعنى بالا رويد به درختان از جهت گرفتن مرغان .
( ( 3983 ) ) گربه كرده چنگ خود اندر قفص * نام چنگش درد و سرسام و مغص
ن 580 14 - ك 201 21
سرسام : ورم دماغ مركب است از سر كه رأس است و سام كه به معنى ورم است در فارسى .
مغص : به غين معجمه پيچش مرض معويست .
حصبه و قولنج و ماليخوليا
سكته و سلّ و جذام و ماشرا
ن ندارد - ك 201 22
حصبه : سرخچه طبيعى مىباشد كه در اطفال است و غير طبيعى مىباشد كه در كبار نيز عارض مىشود از ثور از اخلاط را بدان حاره ممتلى از دم و كثرت استعمال مسخّنات مثل شراب و خرما و ادويهء مسخّنه .
و قولنج : مرضى است معوى از احتباس اثفال و اغلب در معاء قولون حادث مىشود لهذا قولنج گويند .
و ماليخوليا : مرضى است دماغى كه موجب تغير ظنون و بد دلى و وحشت مىشود و فكرت