( ( 3861 ) ) ريگ آمو پيش او همچون حرير * آب جيحون پيش او چون آب گير
ن 574 8 - ك 199 13
آمو : شهريست در كنار جيحون و ريگش مثل است در خشونت .
جيحون : نهر خوارزم .
( ( 3870 ) ) تو فسرده در خور اين دم نيى * با شكر مقرون نيى گر چه نيى
ن 574 17 - ك 199 18
اين دم نيى : به كسر نون خطاب به افسردگان بىعشق است كه در خور دم و نفس آتشين عشق نيستند .
( ( 3873 ) ) همچو آن مستى كه پرد بر اثير * مه كنارش گيرد و گويد كه گير
ن 574 22 - ك 199 21
همچو آن مستى : مراد به اثير نار است كه كره نار را حكما اثير گويند و تخصيص به نار اثير داده چه منتهى إليه آن جا كره ماهست و مراد تشبيه آن مست است به پروانه كه مست نور مه باشد نه نار و در وصال مه باكى از آتش اثير نداشته باشد و خود را بر آتش بزند و مه دستگيرى او كند و او جان بدهد و جانان خود را به او بدهد و اگر مطلق نار مراد باشد و از مست پروانهء مطلق آن جا خود مطلوبست و مه نيست در كنار كه گويد بگير و مىشود اگر چه دور است كه مراد به اثير فلك باشد و مراد به مست عاشق كوكب از صابئين و ستاره پرستان باشد كه از شدت عشق و مستى بپرد بسوى فلك و مه او را بربايد كه ازين طرف حرارت عشق او را خفيف كرده و از آن طرف نور خطَّاف و جذّاب اوست و تشبيه خيالى منظور است .
( ( 3880 ) ) اى كه عقلت بر عطارد دق كند * عقل و عاقل را قضا احمق كند
ن 575 6 - ك 199 25
دق : طعن و طنز .
( ( 3898 ) ) گاو موسى بود قربان گشته اى * كمترين جزوش حيات كُشته اى
ن 576 6 - ك 199 36
كمترين جزوش : كه دمش بود چنان كه به تفصيل گذشت در دفتر دوم و شرح آن .
( ( 3900 ) ) يا كرامى اِذْبَحُوا هذا الْبَقَر * اِنْ اَرَدْتُم حَشْرَ اَرْواحِ النَّظَر
ن 576 8 - ك 199 37
يا كرامى : اى برادران گرامى من بكشيد اين گاو نفس را اگر بخواهيد حيات ارواح مقتولين نظر را يا اگر بخواهيد حياتى را كه از براى نظر يافتگان يا صاحب نظرانست .