( ( 3825 ) ) گر ازو واقف بدى افغان زدى * پيش آن سلطان سلطانان شدى
ن 572 12 - ك 198 29
پيش آن سلطان : داور حقّ دادگر .
( ( 3827 ) ) مير ديدى خويش را اى كم ز مور * ز ان نديدى آن موكَّل را تو كور
ن - ك 198 30 مير ديدى خويش را : يعنى پس از ابتهال و خاكسارى در نزد حق تعالى امان گرفتى و امارت در خود ديدى نه مسخريت اوهام و سراب .
تو بگو هر خديو دورانى
چه كنم قدر خود نمىدانى
كور : بدل از لفظ تو .
( ( 3829 ) ) پر سبك دارد ره بالا كند * چون گل آلو شد گرانيها كند
ن 572 16 - ك 198 31
پر سبك دارد : پر عقل نظرى و پر عقل عملى .
گل آلو شد : آن به جهل خاصه جهل مركب و اين به شرور خاصه اخلاق رذيله و سقوط دال به جهت ضرورت است .
پند داد القصه عاشق را بسى
عاذل بىدرد همچون ققنسى
ن ندارد - ك 198 32
عاذلان : جمع فارسى عاذل به عين مهمله و ذال معجمه ملامت كننده عربيست و اسم فاعل .
( ( 3830 ) ) گفت اى ناصح خمش كن چند پند * پند كم ده ز آنكه بس سختست بند
ن 572 18 - ك 198 34
چند پند : اين بهتر است از چند كه در بعض نسخ است چه اين جناس لاحق و جناس مزدوج و تجنيس القافيه دارد و با بند در آخر مصراع دوم جناس مضارع دارد و در بيت رد العجز على الصدر نيز هست بر هر تقدير و بر نسخه اصح صنعت مسلسل نيز هست و در جمع كم و بس طباق است .
( ( 3835 ) ) او دو صد جان دارد از جان هدى * و ان دو صد را مىكند هر دم فدى
ن 573 1 - ك 198 36
او دو صد جان دارد : نكتهء اين عدد آنست كه قواى نباتيه هفت است غاذيه و ناميه و مولَّده و غاذيه را چهار خادمست جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و قواى حيوانيه محركه سه عدد است شهويه و غضبيه و عامله مباشره تحريك و قواى حيوانيه مدركهء مر ملايمات آن ده قواى