كرده اى رو پوش : چنان كه ظاهر مراد بود باطن هم مراد است كه وجود بشرى او رو پوش حقيقت او بود و در قحط سال علم دين و معرفت و آيين آداب با تحسين رحمة للعالمين آمد و همه تشنگان زلال معرفت را سيراب فرمود .
( ( 3166 ) ) ز آن نظر رو پوشها هم بر دريد * تا معيّن چشمهء غيبى بديد
ن 539 20 - ك 188 13
رو پوشها هم بر دريد : باطنش تعيّنات امكانيّه است كه التوحيد اسقاط الاضافات .
( ( 3174 ) ) يوسفى شد در جمال و در دلال * گفتش اكنون رو بده واگوى حال
ن 540 6 - ك 188 17
يوسفى شد : حكايت ابدال حق است كه وجود طبيعى سياهشان مبدل مىشود به وجود نورانى و وجود خلقى به وجود امرى و امرى به فناء فى الله و بقاء با لله .
دلال : غنج و ناز .
( ( 3188 ) ) تا بدانى كه همانم در وجود * گر چه از شبديز من صبحى گشود
ن 541 1 - ك 188 29
شبديز : اسب سياه ، و كنايه از شب نيز آمده .
( ( 3191 ) ) جان شناسان از عددها فارغند * غرقهء درياى بىچونند و چند
ن 541 4 - ك 188 30
از عددها فارغند : زيرا كه از تغاير تنها و احوال آنها كه قطع نظر كنى روح آنها واحد است خاصه آنان كه يك قبله و يك عقيده و يك پيشهاند .
( ( 3193 ) ) چون ملك با عقل يك سر رشتهاند * بهر حكمت را دو صورت گشته اند
ن 541 6 - ك 188 31
ملك با عقل : به عبارت ديگر ملك داخل با ملك خارج و همچنين .
( ( 3197 ) ) نفس و شيطان نيز ز اوّل واحدى * بوده آدم را عدو و حاسدى
ن 541 10 - ك 188 34
نفس و شيطان نيز : شيطان داخل و شيطان خارج .
واحد : به حاء مهمله و گذشته به جيم يابنده .
( ( 3202 ) ) ليك گر در ده بگوشه يك كس است * هاى و هويى كه بر آوردم بس است
ن 541 15 - ك 188 36
در ده : اين مثل آنست كه در خانه اگر كس است يك حرف بس است .