انصتوا : يعنى گوش بدهيد .
( ( 2727 ) ) گر نخواهى نكس پيش اين طبيب * بر زمين زن زرّ و سر را اى لبيب
ن 517 9 - ك 180 17
نكس : باز گشت مرض .
( ( 2728 ) ) گفتِ افزون را تو به فروش و بخر * بذل جان و بذل جاه و بذل زر
ن 517 10 - ك 180 18
گفتِ : به كسر تاء ، به اضافه .
( ( 2729 ) ) تا ثناى تو بگويد فضل هو * كه حسد آرد فلك بر جاه تو
ن 517 11 - ك 180 18
بر جاه تو : واو بدل تو غلط است .
غالباً ما عقل داريم اين قدر
گندنا را مىشناسيم از گزر
ن ندارد - ك 180 25
گزر : زردك .
( ( 2754 ) ) اى دريغا كه دوا در رنجتان * گشت زهر قهر جان آهنجتان
ن 518 21 - ك 180 37
آهنجتان : عزم و قصدتان .
( ( 2756 ) ) چه رئيسى جست خواهيم از شما * كه رياستمان فزون است از سما
ن 519 1 - ك 181 1 چه رئيسى : چه رياست خواهيم بر شما مشت خاك كه قدر حيوانى نداريد نبض ، * ( بَلْ هُمْ أَضَلُّ 7 : 179 ( 1 ) . و حكما اين عالم مواليد و كون و فساد را من حيث الحيوانية ، عالم الديدان فرمودهاند . و ديدان جمع دود است كه كِرمْ باشد . و معلوم است كه ادنى عاقلى رياست بر كرمها را [ مىخواهد ]
( ( 2757 ) ) چه شرف بايد ز كشتى بحر دُرّ * خاصه كشتيىّ ز سرگين گشته پر
ن 519 2 - ك 181 2
ز سرگين :
چون خر كناس ز بس ناخوشى
خوى گرفتى به نجاست كشى
از شكم و از ذكر و از صدا
صاحب طبل و علم و كرّ و نا
چون انسان كامل ، محيط است ، تشبيه شده به بحر پر از درّ . و منكران ايشان چون ذرّه ،
هامش
( 1 ) اقتباس از قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 179 . .