تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
( ( 2577 ) ) گفت آخر آن مسيحا نى تويى * كه شود كور و كر از تو مستوى
ن 510 7 - ك 178 11 مستوى : درست .
( ( 2585 ) ) كان فسون و اسم اعظم را كه من * بر كر و بر كور خواندم شد حسن
ن 510 15 - ك 178 16 حسن : و در بعض نسخ : « چمن » .
( ( 2558 ) ) خواندم آن را بر دل احمق به ودّ * صد هزاران بار و درمانى نشد
ن 510 18 - ك 178 17 به ودّ : به دوستى .
( ( 2604 ) ) بود شهرى بس عظيم و مه ولى * قدر او قدر سكرّه بيش نى
ن 511 14 - ك 178 27 سكره : چو سفره ، كاسهء گلى . و گاه به تشديد « راء » آمده .
( ( 2610 ) ) و آن دگر بس تيز گوش و سخت كر * گنج در وى نيست يك جو سنگ زر
ن 511 20 - ك 178 30 جو سنگ : هم وزن يك جو . و مىشود مركَّب نباشد . و مراد از سنگ زر ، مادّهء زر باشد .
( ( 2620 ) ) مرغ مردهء خشك وز زخم كلاغ * استخوانها زار گشته چون بناغ
ن 512 8 - ك 178 35 بناغ : به تقديم با بر نون . تار ريسمان كه بر دوك پيچند .
( ( 2624 ) ) با چنين گبزى و هفت اندام زفت * از شكاف در برون جستند و رفت
ن 512 12 - ك 178 39 گبز : چو طرز - به گاف فارسى - قوى و سطبر .
( ( 2625 ) ) راه مرگ خلق ناپيدا رهى است * در نظر نايد كه آن بىجا رهى است
ن 512 13 - ك 178 39 بىجا : يعنى لا مكانى است . و مىشود كه به « پى » و « چيم » فارسى باشد .
( ( 2626 ) ) نك پياپى كاروانها مقتضى * زين شكاف در كه هست آن مختفى
ن 512 14 - ك 178 40 مقتفى : پيرو .
( ( 2627 ) ) بر در ار جويى نيابى آن شكاف * سخت ناپيدا و زو چندين زفاف
ن 512 15 - ك 178 40
شرح مثنوى — صفحة 113 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري