وَ مَن ثَنّاه فَقَد جَزّاه ، وَمَن جَزّاه فَقَد جَهِلَه . ( 1 ) كذا فى بعض خطب مولانا على عليه السلام .
ن 26 22 - ك 13 22 اى بسا گنج آگنان : آگنان به گافِ فارسى ، پر كردن . و كنج در هر دو موضع اگر به ضم كاف عربى باشد ، معنى آن است كه اى بسا گوشه نشين عميق الفكر مدقق ، چه كُنج كاو كنايه از مدقق است كه در خيال انديشى حق ريشه كاو است . و تعبير از حق به خيال انديش به معنى آن است كه انديشه اش و هم و خيال است مثل محال انديش . و مىشود گنج در هر دو موضع به فتح گاف فارسى باشد ، و گاو نيز به گاف فارسى ، و گنج پر كن گنج گاو كنايه از ارباب افكار عاليه است كه گنج عقلشان پر از افكار دقيقهء عاليه است ، ولى فكر ايشان در اكتناه ذات حق تعالى ابتر است * ( وَلا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً 20 : 110 ، ( 2 ) و فى الحديث : اِحتَجَبَ عَنِ العُقُولِ كَما اَحتَجَبَ عَنِ الأبصارِ . ( 3 ) و گنج گاو يكى از هشت گنج معروف در نزد فارسيان است ، و گويند نام گنجى است از گنجهاى جمشيد كه بهرام گور پيدا كرد به رهنمونى دهقانى ، كه به صورت دو گاو ميش و چند حيوانى ديگر از طلا بود كه شكم آنها پر از زر و جواهر بود و بهرام تمام آنها را به فقرا قسمت نمود كه همهء فقرا مستغنى گشتند . و بنا بر اين ايطا به نظر نيايد ، چه گنج گاو و ريش گاو تركيب يافته اسم شدهاند .