مقبولات طبيعيه .
( ( 486 ) ) هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت * بر نه آرد همچو شوره ريع و كشت
ن 24 17 - ك 12 24
ريع : زيادتى و نما .
وحدت اندر وحدت است اين مثنوى
از سمك رو تا سماك اى معنوى
ن ندارد - ك 12 32
سماك : ستاره است .
( ( 506 ) ) چند باران عطا باران شده * تا بدان آن بحر در افشان شده
ن 25 16 - ك 13 5
باران عطا : فيض وجود است . ايهام التناسب دارد با در كه از باران ظاهرى است . مثل ايهام التناسب در خورشيد كرم با ابر كه از بخار ابحر است و با ذره . و باران ثانى اسم فاعل است ، يعنى بارنده بود كه آفتاب عدل - يعنى اسم عادل و صفت عدل - را مظهر شده .
( ( 511 ) ) تا نشان حق نيارد نو بهار * خاك سرها را نكرده آشكار
ن 25 21 - ك 13 8
سرها : به كسر سين ، مراد نباتات است . انورى گويد :
خوش خوش ز نظر گشت نهان راز دل آب
يعنى برف تا خاك همى عرضه دهد راز نهان را
و نشان حق در نو بهار ، مظهريت وجود اوست از براى اسمه المحيى و النفاح .
( ( 512 ) ) آن جوادى كه جمادى را بدار * اين خبرها وين امانت وين سداد
ن 25 2 - ك 13 9
اين خبرها : يعنى جماد را كه قطرهء منى است خبر دار از خود كرده ، و امانت خلافت به او سپرده و صلاح و سداد عقل عملى داده ، كه رُوحِ القُدُسِ يُسَدِّدُنا اِلىَ الصَّوابِ ، و منتخب شده به مظهريت اسم الله و هو الاسم الاعظم .
آن جماد از لطف چون جان مىشود
زمهرير از قهر پنهان مىشود
ن ندارد - ك 13 9
از لطف چون : مقابلهء لطف با قهر از صنعت طباق است . و لفظ « چون » كلمهء رابطه است ، نه تشبيه . يعنى جماد در صراط ابدال چون كه جانِ كل مىشود ، زمهرير طبع مقهور مىگردد .
آن جمادى گشت از فضلش لطيف
كلّ شيءٍ من ظريف هو ظريف
ن ندارد - ك 13 10 هو ظريف : كما قال تعالى : * ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 . ( 1 ) بهتر آن است كه « هو » رابطه نباشد و اسم حق باشد و بدل از ظريف اول .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 84 .