ن 27 15 - ك 13 32 وز سبب سوزيش : معنى سبب سوزى نه اين است كه ممكن بىسبب واقع مىشود ، چه براى وقوع ممكن سبب جلىّ يا خفىّ هست ، بلكه بايد اسباب امكانيه نديد . نضجى كه به نار مىبينند تو باسمه « القهار » ببين و اضائهء عالم كه به شمس مىبينند تو به اسم « نور الانوار » ببين . آن چه از انسان كامل مىگويند تو به اسم « الله » بگو . * ( قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ 6 : 91 . ( 1 ) و سوفسطاييه كسانىاند كه علم و يقين قايل نيستند . و اينجا مراد آن است كه در اين نظر علم به غير او ندارم ، چنان كه در سلسلة الذهب مىگويد : كون تام از غير او خبر ندارد ، كه كان التامة خبر نمىخواهد ، و كون ناقص خبر دارد كه كان الناقصة خبر مىخواهد .
ن 28 15 - ك 14 6 تا خطاب ارجعى : اشارت است به كريمهء * ( يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً 89 : 27 - 28 ( 2 ) يعنى اى نفس آرام گرفته كه كمال و غايت نفوس مُلهمه و لوّامه و امّاره هستى بر گرد به سوى پروردگارت در حالتى كه به مقام رضا رسيده اى و مرضىّ او شده اى ، و رجوع دلالت مىكند كه پيش از عالم طبيعت در نزد او بوده ، بلى در علم بوده ، چنان كه گذشت .