تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
يا غياثى . . . : اى فريادرس من نزد هر اندوهى و اى پناه من در نزد هر هوايى ، اى اجابت كنندهء من در نزد هر دعايى ، اى پناه من در نزد هر محنتى . و در بعض نسخ بدل « شهوة » شده است . و گويا مصراع « يا ملاذي » بعد از مصراع « يا معاذي » بوده و مشتمل بر ترصيع خواهد بود .
( ( 3491 ) ) تا كه را باشد خسارت زين فراق * من خوشم جفت حق و با خلق طاق
ن 365 15 - ك 132 14 خسارت : زيان .
( ( 3492 ) ) نه مرا او تهمت دزدى نهد * نه مهارم را به غمّازى دهد
ن 365 16 - ك 132 15 غمّاز : پرده در .
( ( 3493 ) ) بانگ كردند اهل كشتى اى همام * از چه دادندت چنين عالى مقام
ن 365 17 - ك 132 15 همام : بزرگ .
( ( 3494 ) ) گفت از تهمت نهادن بر فقير * وز حق آزارى پى چيزى حقير
ن 365 18 - ك 132 16 گفت : به تعريض و توبيخ
( ( 3496 ) ) آن فقيران لطيف خوش نفس * كز پى تعظيمشان آمد عبس
ن 365 20 - ك 132 17 عبس : چنان كه گذشت .
( ( 3500 ) ) نفس سوفسطايى آمد مىزنش * كش زدن سازد نه حجّت گفتنش
ن 366 2 - ك 132 19 سوفسطايى : كسى كه گويد علم نمىباشد اصلا ، و از هيچ برهان علم به هم نمىرسد . حتى آن كه به او گويند كه : اين را كه گويى از روى علم گويى ، پس علمى به هم رسيد گويد : به اين علم هم معرفت ندارم اين وقت گويند كه بايد زد اين را كه زدن و نزدن يكسان است بر اين چه علم ندارد به زدن و خيال باطلى است به گفتهء خودش
( ( 3510 ) ) ور بخسبد هست چون اصحاب كهف * صوفيان كردند پيش شيخ زهف
ن 366 19 - ك 132 25 زهف : دروغ .
( ( 3516 ) ) آن فزونى با خضر آمد شقاق * گفت رو تو مكثرى هذا فراق
ن 366 19 - ك 132 28 شقاق : مكثر :
( ( 3518 ) ) ور نرفتى وز ستيزه شسته اى * تو به معنى رفتهء بگسسته اى
ن 366 21 - ك 132 29