ضرب پيدا شود و آخر به اول راجع شود ، بالغا ما بلغ . چنان كه گويى پنج در پنج ، بيست و پنج . و بيست و پنج در بيست و پنج ، ششصد و بيست و پنج و هكذا . پس لازم معنى پنج لا ، بىنهايت مراد است .
( ( 3396 ) ) ذوق بايد تا دهد طاعات بر * مغز بايد تا دهد دانه شجر
ن 361 1 - ك 131 1 ذوق بايد : نشان ذوق عبارت آن است كه اگر امر وارد نمىشد ، باز بجا مىآوردى ، چون كه مخاطبه با دوست است . و نيز حضور و تدبر ، نشان است كه در حديث آمده است كه : اُعبُد رَبَكَ كَأنَّكَ تَراه فَاِن لَم تَكُن تَراه فَاِنَه يَراكَ ( 1 ) كه در قرآن مجيد تعبير از اين شده به احسان و فرموده : ثُمَّ اتَّقَوا وَءامَنُوا ثُمَّ اتَّقَوا وَأحسَنُوا ( 2 )
( ( 3398 ) ) آن خبيث از شيخ مىلاييد ژاژ * كژ نگر باشد هميشه عقل كاژ
ن 361 4 - ك 131 4
لابيدن : ( به باء موحده ) پر گفتن و هرزه گفتن .
كاژ : ( به ژاء فارسى ) كاج و احول ، يعنى عقل دو بين دارد .
( ( 3404 ) ) ديد شيشه در كف آن شيخ بر * گفت شيخا مر ترا هم هست غر
ن 361 10 - ك 131 7
آن شيخ بر : به توصيف ، يعنى آن شيخ نيكو . و مىشود به سكون خاء و ضم پاء فارسى بخوانيم .
غر : ( به فتح غين معجمه ) خدعه و فريب . و غِرّه ( به كسر ) : غفلت .
( ( 3405 ) ) تو نمىگفتى كه در جام شراب * ديو مىميزد شتابان ناشتاب
ن 361 11 - ك 131 8
مىميزد : ميزيدن ، شاشيدن .
( ( 3409 ) ) جام مىهستى شيخ است اى فليو * كاندر او اندر نگنجد بول ديو
ن 361 15 - ك 131 10
هستى شيخ است اى فليو : اى بىفايدهء بىهوده گو اين هستى شيخ مراد حافظ است كه مىگويد :
« ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم » و جاى ديگر مىگويد :
آئينهء سكندر جام جم است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا
( ( 3413 ) ) آمد و ديد انگبين خاص بود * كور شد آن دشمن كور و كبود
ن 361 19 - ك 131 12 انگبين خاص بود : آن شيخ از طايفهء ملامتيه بوده است ، كه خير خود را اضمار و صورت شر از خود اظهار مىكنند وَلا يَخافُونَ لَومَةَ لائِمٍ ( 3 ) . بلكه مىگويند :
هامش
( 1 ) مصباح الشريعة عرفان اسلامى ، ج 12 ، ص 435 . اعبد الله . . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 93 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 54 . .