و اينجا مراد نيست .
( ( 174 ) ) هان و هان اين راز را با كس مگوى * گر چه شاه از تو كند بس جستجوى
ن 9 17 - ك 5 37
هان : ( فارسى ) ، كلمهء تنبيه است و افادهء تأكيد كند . و تكرير به جهت زيادتى تأكيد است ، چو زنهار .
( ( 178 ) ) زر و نقره گر نبودندى نهان * پرورش كى يافتندى زير كان
ن 9 21 - ك 6 3
كان : ( فارسى ) ، معدن .
( ( 180 ) ) وعدهها باشد حقيقى دل پذير * وعدهها باشد مجازى تا سه گير
ن 10 1 - ك 6 4
تا سه : ( فارسى ) اندوه و اضطراب ، و تيرگى روى كه از اندوه به هم رسيده باشد .
( ( 181 ) ) وعدهء اهل كرم گنج روان * وعدهء نااهل شد رنج روان
ن 10 2 - ك 6 4
گنج روان : گنج قارون كه به زمين فرو رفت ، چنان كه در فرهنگ است . و مىشود كه مطلق باشد ، و روانى آن رواج او باشد .
( ( 188 ) ) نك فلان شه از براى زرگرى
اختيارات كرد زيرا مهترى
ن 10 11 - ك 6 15
نك فلان شه : نك ، مخفف اينك ، فارسى ، مصغر اين ، اشاره به نزديك است ، يعنى اكنون .
( ( 192 ) ) اسب تازى بر نشست و شاد تاخت * خونبهاى خويش را خلعت شناخت
ن 10 15 - ك 6 17
تازى : ( فارسى ) ، عربى .
( ( 196 ) ) سوى شاهنشاه بردندش به ناز * تا بسوزد بر سر شمع طراز
ن 10 19 - ك 6 19
طراز : ( فارسى ) شهرى است در چين كه مشك خوب و صورت خوب بسيار دارد انورى گويد :
دل ما تنگتر از پستهء خوبان ختن
جان ما تيره تر از طرّهء خوبان طراز
و به معنى نقش و زينت و كارخانهء شكر سازى در خوزستان آمده و به اين سه معنى ، مناسب است به تشبيه در اول و سيّم .
پس بفرمودش كه بر سازد ز زر
از سوار و طوق و خلخال و كمر
ن ندارد - ك 6 20
سوار : دستبند .
( ( 198 ) ) پس حكيمش گفت كاى سلطان مه * آن كنيزك را به اين خواجه بده
ن 10 21 - ك 6 22
مه : ( فارسى ) به كسر ميم ، بزرگ ، كه مهتر بزرگتر باشد .