تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
( ( 3072 ) ) چه حلال اى گشته از اهل ضلال * غير خون تو نمىبينم حلال
ن 345 13 - ك 126 14 غير خون تو : از صنعت قول بالموجب است ، كه لفظ قايلى را بر خلاف مرادش حمل كنند . مثل :
و قالوا قد صفت منا قلوب فقد صدقوا و لكن عن و داد
و مانند قول مولوى در جاى ديگر :
سلسلهء اين قوم جعد مشكبار مسئله دور است لكن دور يار
و نيز صنعت رد العجز على الصدر و نيز صنعت مسلسل با بيت سابق دارد . و گشته به گاف فارسى را جايز است به كاف عربىِ مضموم [ كُشته ] بخوانيم .
( ( 3073 ) ) از خدايت چاره هست از قوت نى * چاره هست از دين و از طاغوت نى
ن 345 14 - ك 126 14 طاغوت : از اسماء بتان و شيطان .
( ( 3074 ) ) اى كه صبرت نيست از دنياى دون * صبر چون دارى ز نعم الماهدون

ن 345 15 - ك 126 15 نعم الماهدون : از اوصاف حق تعالى ، مثل نعم الحبيب و يا نعم الطبيب است . و اشارت است به كريمهء * ( وَاَلأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ اَلْماهِدُونَ 51 : 48 ( 1 ) . يعنى زمين را گسترانيديم و فرش قرار داديم براى شما ، پس نيكو گستراننده هستيم ما .

( ( 3075 ) ) اى كه صبرت نيست از ناز و نعيم * صبر چون دارى ز الله كريم
ن 345 16 - ك 126 16 ناز و نعيم : به زاء معجمه .
( ( 3078 ) ) من نخواهم در دو عالم بنگريست * تا نبينم اين دو مجلس آنِ كيست
ن 345 19 - ك 126 18 دو مجلس : دو عالم .
( ( 3079 ) ) بىتماشاى صفتهاى خدا * گر خورم نان در گلو ماند مرا
ن 345 20 - ك 126 19 صفتهاى خدا : پيش گفتيم سالكى عالَم و عالميان را مظاهر صفات و اسماء حق مىبيند چون بيت المرآت زليخا كه در همه جاى آن عكوس يوسف بود . پس آسمان را مظهر رافع و ربّ دائم مىبيند ، و زمين را مظهر خافض و صبور و حليم و نحو اينها ، و نباتات را مظهر رازق و مقيت و مصور و جاعل فى الارض خليفه و مانند اينها ، و حيوانات را مظهر سميع بصير و مدرك خبير و مثل اينها ، و ملايكهء مقربين را مظهر سبّوح و قدّوس و شبه اينها ، و انسان را مظهر اسم اعظم . و سالك ديگر هست كه در نظر او مظاهر فانى است . همه اسماء و صفات او مىبيند . مثلًا آسمان نبيند ، اگر چه بعنوان مظهريت باشد . بلكه ربّ دائم و نور قائم و انسان كامل نمىبيند ،
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ذاريات ، آيهء 48 . .
شرح مثنوى — صفحة 392 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري