ن 338 8 - ك 124 5 يك چشم بود : اشارت است به آن كه معرفت كامله آن است كه آدمى در معرفتش ذو العينين باشد ، نه اعور . مثل آن كه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت و تنزيه در تشبيه و تشبيه در تنزيه و اختيار در جبر يعنى تسخير و قهر و جبر در اختيار ، و ظهور در بطون و بطون در ظهور الى غير ذلك . پس آنان كه به تنزيه صرف قايلند عين يُسرى شان كور است ، و آنان كه به تشبيه محض قايلند عين يمنى شان كور است . و بايد منزه باشى ، نه مثل ملايكه كه متعلَّم به اسماء تشبيهيّه نيستند و به تحديد نيفتى و مشبه باشى ، و به تجسيم نيفتى ، مانند قواى جزئيّه ، يعنى وجود عالم صورت را آغاز و انجامش را صاير و راجع به حق دانى چون عالم معنى كه * ( وَهُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِله وَفِي اَلأَرْضِ إِله 43 : 84 ( 1 ) ، نه نقايص و قصورات را كه عدمياتند . پس بر خلاف آنان باشى كه خدا فرموده : * ( وَمِنَ اَلنَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ الله عَلى حَرْفٍ 22 : 11 ( 2 ) ، اَى طَرفٍ . و قال الشيخ محيى الدين العربى :
ن 338 13 - ك 124 8 و آن دگر : بعض عرفاء غير محققين است . و اما عارف محقق داند كه همه راه به حق دارند و اگر قصورى باشد در تحديد است ، و در تفييق حق محيط است . و جرح و قدحهاشان يكديگر را از جهت قصور و تحديد و گرم كردن هنگامه است . * ( كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ 23 : 53 ( 3 ) .