تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
محيط است و ثانى ندارد و آثار او مباينت با او ندارد بلكه اظلال اويند و ضدّ و ندّ او نيستند .
( ( 1253 ) ) چشمهء آن آب رحمت مؤمن است * آب حيوان روح پاك محسن است
ن 259 6 - ك 98 16 مؤمن است : آن مؤمن ، مظهر مؤمن مهيمن .
( ( 1260 ) ) بعد از آن چيزى كه بر كارى دهد * لاله و نسرين و سيسنبر دهد
ن 259 13 - ك 98 20 سيسنبر : فارسى نمّام است ( به تشديد ميم اول ) . نباتى است طيب الرائحة .
( ( 1262 ) ) اندر آن تقرير بوديم اى جسور * كه خرت لنگ است و منزل دور دور

ن 259 15 - ك 98 21 جسور : ( به جيم ) از جسارت به معنى جرأت . و اما به خاء معجمه [ خسور ] به معنى زيانكار يا به مهمله [ حسور ] به معنى متلهف ، پس ظاهر آن است كه نيامده ، بلكه به وزن فعيل آمده ، مگر حسور ( به مهمله ) مصدر باشد از باب زيدٌ عدل ، به معنى اعيا و ماندگى از تعب . مثل قول حق تعالى : * ( خاسِئاً وَهُوَ حَسِيرٌ 67 : 4 ( 1 ) ، كه از حسور به اين معنى است . و قولش : * ( وَلا يَسْتَحْسِرُونَ 21 : 19 ( 2 ) . و مىشود كه - چون در كلامِ فارسى واقع است - « خُسور » ( به ضم خاء ) مرادف با خُسر فارسى باشد ، كنايه از پدر . موافق حديث كه اَب بر سه كس اطلاق شده : « أَبٌ وَلَّدَكَ وَأَبٌ عَلَّمَكَ وَأَبٌ زَوَّجَكَ » ( 3 ) .

بار تو باشد گران در راه چاه كج مرو رو راست اندر شاه راه
ن ندارد - ك 98 21 بار تو باشد گران : حمل تو باشد ثقيل . و چون آتش و تا به بعد بيايد مىشود « نار » ( به نون ) و گزان ( به زاء معجمه ) باشد .
سال شصت آمد كه در شستت كشد راه دريا گير تا يا بى رشد
ن ندارد - ك 98 22 شست : دام كه به آن ماهى گيرند . و با شصت جناس مضارع دارد .
فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب و استعن با لله ثم اجهد تصب
ن ندارد - ك 98 24 فانتبه . . . : بيدار شو و عبرت گير و ايستاده شو و يارى بجو از خدا و كوشش نما كه به صواب مىرسى .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ملك ، آيهء 4 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انبيا ، آيهء 19 . .
( 3 ) منبع يافت نشد . .