اركان : از اسماء عناصر است و اخلاط را نيز شامل است .
و بىتخليط : بىآميختگى به خلط خام و رطوبات بالَّهء غريبه ، چنان كه در پيرى .
( ( 1220 ) ) پيش از آن كه ايام پيرى در رسد * گردنت بندت به حبل من مسد
ن 257 14 - ك 97 34
مسد : ريسمانى از ليف . و بعض مفسرين گفتهاند : ريسمانى در درشتى مثل ليف و در سنگينى مثل آهن و در حرارت چون نار .
( ( 1224 ) ) از تشنّج رو چو پشت سوسمار * رفت نطق و طعم و دندانها ز كار
ن 257 18 - ك 97 36
تشنّج : انقباض عضو و بهم كشيده شدن آن .
( ( 1226 ) ) بيخهاى خوى بد محكم شده * قوّت بر كندن آن كم شده
ن 257 20 - ك 97 40
بيخهاى : يا « ريشههاى » و اين أنسب است به آن چه بعد از اين بيت در بعض نسخ است كه :
پيش از آن كه سست گردى اى سنى
قوّتى كن بلكه از بيخش كنى
( ( 1233 ) ) گفت روزى حاكمش اى وعده كژ * پيش آ در كار ما واپس مغژ
ن 258 8 - ك 98 5
مغژ : نهى از غژيدن ( به ژاء فارسى ) : نشسته راه رفتن .
( ( 1234 ) ) گفت الايام يا عم بيننا * گفت عجّل لا تماطل ديننا
ن 258 9 - ك 98 5
گفت الايام : خار كن گفت : روزگارى اى عمو در ميان است .
گفت : حاكم .
عجّل : شتاب كن و مماطله مكن در اداى قرض ما .
( ( 1248 ) ) مصطفى فرمود از گفت حجيم * كو به مؤمن لابه گر گردد ز بيم
ن 259 1 - ك 98 13 مصطفى فرمود : اشارتست به حديث : لَمّا عَبَرَ المُؤمِنُ عَلى الصِّراطِ الَّذى هُوَ جِسرٌ عَلى مَتنِ جَهَنَّمَ اِستَصرَخَ جهَنَّمُ يا مُؤمِنُ جُز فَإنّ نُورَكَ أطفَأَ نارى ( 1 ) . يعنى چون عبور كند مؤمن بر صراط كه پلى است بر پشت جهنم گويد به عجز و لا به كه اى مؤمن زود از من بگذر كه نور تو آتش مرا خاموش كرد .
( ( 1251 ) ) نار ضد نور باشد روز عدل * كان ز قهر انگيخته شد اين ز فضل
ن 259 4 - ك 98 15
كان ز قهر : يعنى هر دو مظهر اسماء و صفات حقند ، و صفات حق تعالى لطف و قهر است و حق
هامش
( 1 ) جامع الصغير ، جلد 1 ، ص 132 . .