بلكه خيال ، خزانهء حسّ مشترك است ، و حافظه ، خزانهء وهم است ، و مفكَّره در همان اندوختهها تصرف مىكند . يعنى از صرف اينها در آن چه به جهت آن خلقت شدهاند ديدهء حق بين پيدا شود ، اگر استقامت و تمكين و صبر و درنگ روزى شود . چه ادراك جزئيات وسيلهء تعقّل كليّات است ، اگر به نحو اعتبار باشد . كه فرمودهاند : اِقرَأ وَاَرقَأ . ( 1 ) و مىشود كه اعداد عين مراد باشد ، و هفت رنگ ، هفت طبقهء آن باشد كه صلبة و مشيمة و شبكه و عنكبوتيه و عنبيه و قرنيه و ملتحمهاند .
ن 236 9 - ك 91 11 كاركن در كارگه باشد نهان : قال الله تعالى : * ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 ( 2 ) . و فى الحديث : إنَّ الله خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِه . ( 3 ) و از كلمات اكابر است كه : اَلأثَرُ يُشابِه صِفَةَ مُؤثِّرِه وَلَيسَ شَيئاً عَلى حِيالِه . پس « كار كن » اسم فاعل است . مراد آن است كه او را در كارگه بجو ، يعنى كار كن تا فاعل كار را كه باطن ذات تو است و فاعل حقيقى كه احسن الخالقين است بشناسى . و مآل يكى است . و در آفاق و انفس اوست فاعل حقيقى . اگر نفس مىكشى ، و اگر معرفت دارد ، مظهر قدرت او و علم اويى . و مىشود كه « كار كن » ، امر باشد .