چون شكافم : حق فرمايد : چگونه نبندم روزن به آن عالم را و بشكافم آسمان را تا راه به آن عالم مفتوح شود و ظهور عالم غيب شود و حال آن كه گفتهام در حق آسمان كه : * ( فَارْجِعِ اَلْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ 67 : 3 ( 1 ) يعنى بگردان چشم را به آسمان كه آيا مىبينى در آن انشقاقى .
( ( 3630 ) ) تا درين ظلمت تحرىها كنند * هر كسى رو جانبى مىآورند
ن 179 11 - ك 71 9
تحرىها : جستجوها و اختيارها ، كه اَلطُّرُقُ اِلَى الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ .
( ( 3633 ) ) بندگى در غيب آمد خوب و كش * حفظ غيب آمد در استبعاد خوش
ن 179 14 - ك 71 10
خوب و كش : به فتح كاف عربى و فارسى . خوش و نيك .
استبعاد : بعد مسافت .
( ( 3634 ) ) كو كه مدح شاه گويد پيش او * تا كه در غيبت بود او شرم رو
ن 179 15 - ك 71 11
كو كه مدح : يعنى كو آن مدح گفتن شرم رويى كه در حضور شاه مدح گويد او را تا آن مدحى كه در غيبت شاه گويد كه دويم اوقع در قلب است ، خاصه چون شرم روست در حضور كلّ اللسان است .
( ( 3637 ) ) غايب از شه در كنار ثغرها * همچو حاضر او نگه دارد وفا
ن 179 18 - ك 71 12
ثغر : به ضم ثاء مثلثه ، سر حدّ .
( ( 3642 ) ) اى برادر دست بردار از سخن * خود خدا پيدا كند علم لدن
ن 180 1 - ك 71 15
خود خدا پيدا كند علم لدن : مىفرمايد چنان كه اشاره كرد به قولش كه غيب مطلوب حق آمد چند گاه كه علم لدنى به حق و ايمان شهودى و عيانى و حقى را چه نسبت به ايمان بالغيب ، كه اين مثل ايقان به نار است كه كس نارى نديده باشد و شنيده باشد كه نار چيزى است كه هر چيز را كه به او مىرسد متلاشى مىكند و او را متشبه به خود مىسازد به سرعت در اضائت حوالى و حواشى خود و تسخين و تلطيف و نضج و تعديل ، و آن خليفهء انوار علويه است در ظلمت و مثل اين از صفات ، و اين كس ايقان و اذعان به نار پيدا كند . و ايمان شهودى مثل معاينهء ديدن نار است نه به مجرد اثر و خبر ، و حقى چون حديدهء محماة به نار است كه همهء صفات نار در آن پيدا شود ولى فرموده كه آن هستى ترا فانى مىسازد و نيستى محض است آن جا ، و از اسماء حق است « المؤمن » و فرمود :
( ( 3643 ) ) بس بود خورشيد را روشن گواه * أىّ شيءٍ اعظم الشاهد إله
ن 180 2 - ك 71 15
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ملك ، آيهء 3 .