تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
كامل عقل نظرى و عقل عملى است .
در علم و عمل زبانشان راست ميزان صفتند بىكم و بىكاست
و آينه‌اند چون كه حقايق اشيا على ماهى عليه در آنها مترايى مىشود كليات آنها ، چه جاى جزييات . و گذشت كه آيينهء سراپا نماى محمدى صلى الله عليه و آله و سلم :
گفت من آيينه‌ام مصقول دست ترك و هندو در من آن بيند كه هست
( ( 3552 ) ) ليك در كش در نمد آينه را * كز تجلى كرد سينا سينه را
ن 175 16 - ك 69 32 كز تجلى كرد : يعنى آينه ، از تجلى ، سينه را طور سيناى موسوى خود . اولى آن است كه « كاز » ( با الف ) نگاشته شود .
( ( 3556 ) ) يك سر انگشت پردهء ماه شد * وين نشان ساترى الله شد
ن 175 20 - ك 70 2 وين نشان ساترى الله شد : سر انگشت كه موجب ساترى الله است خود بينى و تعين بينى ، چنان كه قايلى گفته است : « يك قدم بر نفس خود نه ديگرى در كوى دوست » .
( ( 3557 ) ) تا بپوشاند جهان را نقطه اى * خسف گرد آفتاب از سقطه اى
ن 175 21 - ك 70 2 جهان را نقطه : جهان حقيقت وجود نقطهء سواد امكانى . سقطه : افتادن است . انكساف ظاهرى به حيلولت قمر است ميان شمس و بصر ناظرين و انكساف باطنى به احتجاب شمس عقل است به قمر نفس .
( ( 3560 ) ) چار جوى جنت اندر حكم ماست * اين نه زور ما ز فرمان خداست

ن 176 2 - ك 70 4 اندر حكم ماست : چه همه صور علوم و اعمال ماست كه به حسن اختيار ملكهء خود مىكنيم چنان كه حضرت فرموده : اِنَّما هِيَ اَعمالَكُم تُرَدُّ اِلَيكُم . ( 1 ) ز فرمان خداست : چنان كه در حديث قدسى است : يَا بنَ آدَم اَطِعنى اَجعَلُكَ مِثلى تَقُوُل لِلشَّيءِ كُن فَيَكُونُ . ( 2 )

( ( 3563 ) ) گر بخواهد رفت سوى زهر و مار * ور بخواهد رفت سوى اعتبار
ن 176 5 - ك 70 5 سوى اعتبار : اين در وقتى است كه محسوسات وسيلهء نيل عقليات باشند ، و آيات حق ديده شوند . و اگر نه چنين باشند مادهء وجود مور و مارند .
( ( 3566 ) ) همچنين هر پنج حس چون نايزه * بر مراد و امر دل شد جايزه
ن 176 8 - ك 70 7
هامش
( 1 ) علم اليقين ، ج 2 ص 844 . .
( 2 ) علم اليقين ، ج 2 ص 1061 . .