محركات عقليه است از جهت عشق به حق متعال .
( ( 3332 ) ) گردش اين قالب همچون سپر * هست از روح مستّر اى پسر
ن 165 3 - ك 66 9
مستّر : پنهان .
( ( 3335 ) ) گاه جيمش مىكند گه حا و دال * گاه صلحش مىكند گاهى جدال
ن 165 6 - ك 66 11
گاه جيمش مىكند : يعنى جان اين نفس را مادهء حروف مقطعه مىكند در مقاطع ، و همچنين مادهء حروف مركبه اش مىكند ، گاه حرف صلح مىشود و گاه حرف جدال مىشود . پس نفس انسانى يكى بيش نيست و اين همه اطوار گوناگون دارد كه حروف سى و دوگانه باشد . بيست و هشت عربى و چهار فارسى كه پ و چ و ژ و گ باشد و چون تركيب شوند اين هم كتب مولد شوند و اين همه تأثيرات و تنظيمات در عالم و عالميان از اين سى و دو حرف پيدا شود .
( ( 3338 ) ) گفت المعنى هو الله شيخ دين * بحر معنيهاى رب العالمين
ن 165 9 - ك 66 13
گفت المعنى : للمؤلف فى هذا المعنى :
يا من هو نور اعين ايقاظ
يا من هو روح انفس حفاظ
سبحانك است قائلًا بالثانى
أنت المعنى و كلنا الفاظ
( ( 3340 ) ) حملها و رقص خاشاك اندر آب * هم ز آب آمد به وقت اضطراب
ن 165 11 - ك 66 14
حملها و رقص : متصل است به « بحر روان » . و در بعض نسخ نه چنين است .
( ( 3341 ) ) چون كه ساكن خواهدش كرد از مرا * سوى ساحل افكند خاشاك را
ن 165 12 - ك 66 15
مرا : ستيزه .
( ( 3347 ) ) خويش بين چون از كسى جرمى بديد * آتشى در وى ز دوزخ شد پديد
ن 165 20 - ك 66 19
جرمى بديد : به اثبات ، نه نفى .
( ( 3348 ) ) حميت دين خواند او كبر را * ننگرد در خويش نفس گبر را
ن 165 21 - ك 66 20
كبر را : اول به كسر كاف عربى و دوم به فتح گاف فارسى .
( ( 3362 ) ) خاصه رنجور و ضعيف آواز شد * ليك بايد رفت آن جا نيست بد
ن 166 14 - ك 66 29
نيست بُد : چاره . مثل لا بّد .
( ( 3365 ) ) من بگويم شكر چى خوردى ابا * او بگويد شربتى يا ماش با
ن 166 17 - ك 66 30