صد هزاران طفل سر ببريده شد
تا كليم الله صاحب ديده شد
( ( 3314 ) ) پس چه عزت باشدت اى نادره * چون شدى وحشى تو حمر مستنفره
ن 164 5 - ك 65 37 مستنفره : اشارت است به كريمهء * ( كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ 74 : 50 - 51 . ( 1 ) يعنى گويا ايشان خرهاى وحشىاند كه مىگريزند از شير مردان .
( ( 3316 ) ) گر چه خر را دانش زاجر نبود * هيچ معذورش نمىدارد و دود
ن 164 7 - ك 65 38
زاجر : مانع از اعمال بهيميه .
( ( 3317 ) ) پس چو وحشى شد از آن دم آدمى * كى بود معذور اى يار سمى
ن 164 8 - ك 66 1
از آن دم : يعنى دم مبارك انسان كامل .
سمى : بلند مرتبه .
( ( 3318 ) ) لا جرم كفار را شد خون مباح * همچو وحشى پيش نشّاب و رماح
ن 164 9 - ك 66 1
نشاب : تيرها .
رماح : نيزهها .
( ( 3319 ) ) جفت و فرزندانشان جمله سبيل * ز انكه وحشى انداز عقل جليل
ن 164 10 - ك 66 2
جفت و فرزندانشان : زنان كافر حربى كنيزانند از براى مسلمانان ، و فرزندانشان غلامان .
( ( 3321 ) ) همچو هاروت و چو ماروت شهير * از بطر خوردند زهر آلود تير
ن 164 14 - ك 66 4
شهير : مشهور .
( ( 3322 ) ) اعتمادى بودشان بر قدس خويش * چيست بر شير اعتماد گاو ميش
ن 164 15 - ك 66 4
چيست بر شير : اولى اين است كه « چه بر » - به كسر راء - باشد .
( ( 3326 ) ) بر ضعيفى گياه آن باد تند * رحم كرد اى دل تو از قوت ملند
ن 164 19 - ك 66 6
ملند : نهى از لند و لند كردن .
( ( 3331 ) ) تو قياس از چرخ دولابى بگير * گردشش از كيست از عقل منير
ن 165 2 - ك 66 9
از عقل منير : چه حركات افلاك از روى شهوت و غضب نيست كه مبرااند از اين دو . بلكه به
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مدثر ، آيهء 50 .