محترز : به فتح را ، دورى كرده شده .
( ( 3122 ) ) عاقل از سر بنهد اين هستى و باد * چون شنيد انجام فرعونان و عاد
ن 154 18 - ك 62 24
فرعونان : جمع فرعون و اين از قبيل ابالسه و دجاجله و نمارده و نحو اينهاست كه نوعى و صنفى مراد است كه هر طاغى و مضلّ را ابليس و دجال و فرعون و نحو اين گويند چنان كه در طرف لطف ، مثل « لِكُلِّ مُوسى فِرعُونٌ » .
( ( 3124 ) ) بنگريد اى سركشان من من نيم * من ز جان مردم به جانان باقيم
ن 154 23 - ك 62 27
به جانان باقيم : يعنى باقى به بقاء الله نه با بقاء الله ، چه ثانى در جايى گفته مىشود كه هستى داشته باشد و اول در جايى است كه هستى نداشته باشد ، همه هستى حق باشد . همچنين فرق است در ميان موجود به وجود الله و موجود به ايجاد الله ، و در ميان حىّ به حياة الله .
( ( 3125 ) ) چون بُمردم از حواس بو البشر * حق مرا شد سمع و ادراك و بصر
ن 155 1 - ك 62 28
حواس بو البشر : اين فصيح است ، نه بعض نسخ كه « حواسات بشر » است . چه حواس خود جمع است ، و الف و تا زياد است .
( ( 3130 ) ) صد هزاران شير بود او در تنى * او چو آتش بود و عالم خرمنى
ن 155 6 - ك 62 31
صد هزاران : زيرا كه : « متحد جانهاى شيران خداست » .
( ( 3131 ) ) چون كه خرمن پاس عشر او نداشت * او چنين شعله بر آن خرمن گذاشت
ن 155 7 - ك 62 36 عشر : ده يك و اينجا زكات مراد است و چون عالم را تشبيه به خرمن كرد ، مراد به زكات ، زكات نفوس است . و در احاديث است كه زَكاةُ النفُوسِ قَولُها لا اِله اِلَّا الله ( 1 ) و اين اشارت است به بذل جان در راه جانان ، چه تا هستى ما سوى باشد توحيد نباشد .
( ( 3133 ) ) همچو گرگ آن شير بر درّاندش * فانتقمنا منهم بر خواندش
ن 155 8 - ك 62 33
فانتقمنا منهم : به ضم ميم ، چه اصل در ميم جمع ، ضم است . و در بعض نسخ بعد از منهم لفظ « او » مذكور است .
( ( 3141 ) ) هر شكار و هر كراماتى كه هست * از براى بندگان آن شه است
ن 155 16 - ك 62 37
از براى بندگان آن شه است : بلكه بعضى از بندگان شه گويند :
كرامات تو اندر خود نمايى است
تو فرعونى و اين دعوى خدايى است
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .