تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
گفت أ ليس الله بكاف عبده تا نگردد بنده هر سو حيله جو

ن ندارد - ك 62 38 گفت : * ( أَ لَيْسَ الله بِكافٍ عَبْدَه 39 : 36 ( 1 ) : يعنى كفايت كننده است خدا بنده اش را .

مؤمنى او مؤمنى تو بىگمان در ميان هر دو فرقى بىكران
ن ندارد - ك 63 3 مؤمنى او : از اسماء اوست : * ( اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَيْمِنُ 59 : 23 ( 2 )
( ( 3152 ) ) مشرف و اهل قلم بر دست راست * ز انكه علم خط و ثبت اين دست راست
ن 156 9 - ك 63 7 مشرف : مطَّلع از بلندى بر چيزى . و اينجا مراد مطَّلع بر امور مملكت است .
( ( 3156 ) ) عاشق آيينه باشد روى خوب * صيقل جان آمد و تقوى القلوب
ن 156 13 - ك 63 9 تقوى القلوب : پرهيز دلها از غير دوست .
( ( 3162 ) ) گفت چون بودى ز زندان و ز چاه * گفت همچون در محاق و كاست ماه
ن 156 21 - ك 63 14 محاق : اجتماع ماه و خورشيد در يك برج .
( ( 3163 ) ) در محاق او ماه نو گردد دوتا * نى در آخر بدر گردد بر سما
ن 156 22 - ك 63 15 نى در آخر : يعنى ليكن در آخر بدر گردد .
( ( 3168 ) ) باز آن جان چون كه محو عشق گشت * يعجب الزراع آمد بعد كشت
ن 157 5 - ك 63 17 يعجب الزراع : تفسيرش گذشت .
باز آن جان چون به حق خود محو شد باز ماند از سكر و سوى صحو شد
ن ندارد - ك 63 18 به حق خود محو شد : يعنى سير الى الله و فى الله نمود . سوى صحو شد : و سير الى الخلق كرد به جهت تكميل ايشان .
عالمى را ز ان صلاح آمد ثمر قوم ديگر را فلاح منتظر
ن ندارد - ك 63 18 عالمى را : يعنى عالمى از سياسات عادلهء او به صلاح و انتظام آمد ، و قومى از ارشاد او به فلاح .
( ( 3173 ) ) جئتمونا و فرادى بىنوا * هم بدان سان كه خلقناكم كذا
ن 157 10 - ك 63 22
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء زمر ، آيه 36 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيه 23 .