ن 97 1 - ك 40 29 مصطفى رادى : راد به راء و دال مهملتين چند معنى دارد : كريم و جوانمرد و شجاع و دلاور و حكيم ، و به ذال معجمه به بعضى از اين معانى آمده و هر دو فارسى ، يعنى بر گزيده كريمى و حكيمى و مقتدرى . و مراد روح آدمى است و مراد از شتر خار خوار تن است . و بعضى به زاء معجمه به معنى مصطفى زاده خواندهاند و اشارت به حديث مشهور در شأن حضرت امام حسن ( ع ) گرفتهاند كه نِعمَ الرّاكِبُ وَنِعمَ الجَمَلُ ( 1 ) و اين حديث اگر آن است كه روزى حضرت امام حسن ( ع ) يا امام حسين ( ع ) بر دوش مبارك جد خود سوار بودند و آن حضرت العفو مىفرمود به نحوى كه مشهور است ، اينجا اين معنى غلط است چرا كه مولوى اين شتر را تعبير مىنمايد به ميل به مغيلان و نحو آن و اين نهايت سوء ادب است اگر اشارت به اين حديث باشد و اگر اشارت به حديث ديگر باشد ، حال تحرير در نظر نيست تا مناسبت او ديده شود .
شرح مثنوى — صفحة 133
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص١٣٣
سايش : يعنى سودن و لمس كردن تيز و به وحدت نيست .
( ( 1966 ) ) اشتر آمد اين وجود خار خوار * مصطفى رادى برين اشتر سوار
( ( 1972 ) ) مصطفى آمد كه سازد هم دمى * كلميّنى يا حميراء كلَّمى
ن 97 7 - ك 41 1
مصطفى آمد : تنظير جان و تن است .
( ( 1973 ) ) اى حميراء آتش اندر نه تو نعل * تا ز نعل تو شود اين كوه لعل
ن 97 7 - ك 41 1
اى حميراء آتش اندر نه تو نعل : نعل در آتش نهادن كنايه از بىتابى و بىقرارى در محبت است .
( ( 1974 ) ) اين حميراء لفظ تأنيث است و جان * نام تأنيثش نهند اين تازيان
ن 97 9 - ك 41 2
اين حميراء لفظ تأنيث است : چه حمرا مؤنث احمر است و حميراء مصغّر حمراء .
و جان نام تأنيثش نهند اين تازيان : يعنى لفظ نفس كه عربى جان است در لغت عرب تأنيث دارد و اين به سبب اختلاط به تن است كه انفعال دارد بلكه تن مرتبه اى از جان است و جان به اعتبار اصل ذات نه مذكر است و نه مؤنث .
( ( 1976 ) ) از مؤنث وز مذكر برتر است * اين نه آن جان است كز خشك و تر است
ن 97 11 - ك 41 3
اين نه آن جان است : كه روح بخارى باشد كه از لطيف اخلاط رطب و يا بس مركب است بلكه اين لطيفهء روحيه مجرد است كه امر ربانى و سرّ سبحانى است .
( ( 1978 ) ) خوش كننده است و خوش و عين خوشى * بىخوشى نبود خوشى اى مرتشى
ن 97 13 - ك 41 4
هامش
( 1 ) قريب به اين مضمون : كشف الغمة ج 1 ص 549 . .