اصحابى نجوم : حديث است كه « اَصحابى كَالنُّجُومِ بِايِّهِم اِقتَديتُم اِهتَدَيتُم » ( 1 ) ياران من مثل ستارگانند به هر كدام پيروى كنيد هدايت يافته شويد .
( ( 1946 ) ) گفت طوبى من رآنى مصطفى * و الذي يبصر من وجهى رأى
ن 95 21 - ك 40 17
[ تمام بيت : ] گفت حضرت مصطفى ( ص ) : خوشا به حال كسى كه مرا ببيند و خوشا به حال آن كسى كه ببيند كسى را كه روى مرا ديده است .
( ( 1950 ) ) خواه بين نور از چراغ آخرين * خواه بين نورش ز شمع غابرين
ن 96 4 - ك 40 19
غابرين : گذشتگان .
( ( 1951 ) ) گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق * اندر اين ايام مىآرد سبق
ن 96 7 - ك 40 21
نفحتها : به حاء مهمله ، طيب و وزيدن بوى خوش ، و مراد انفاس متبركه و عبارات شافيه و اشارات كافيهء اهل الله است و همچنين خود آن نفوس كليهء الهيه نفحات ربّانيه و دم مبارك حق تعالى است .
( ( 1958 ) ) خود ز بيم اين دم بىمنتها * باز خوان فابين ان يحملنها
ن 96 14 - ك 40 25 فابين ان يحملنها : اشارت است به كريمهء * ( « إِنَّا عَرَضْنَا اَلأَمانَةَ عَلَى اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ وَاَلْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا اَلإِنْسانُ إِنَّه كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » 33 : 72 . ( 2 ) يعنى ما اظهار فرموديم امانت خود را كه خلافت از حق تعالى و مظهريت جميع اسماء باشد - بر آسمانها و زمينها و كوهها پس ابا و امتناع نمودند از قبول و ترسيدند و بدوش گرفت آن را انسان و بدرستى كه بود ظلم كننده و نادان .
ظلم او آن كه هستى خود را
ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آن كه هر چه جز حق بود
صورت او ز لوح دل بزدود
نيك ظلمى كه عين معدلت است
نغز جهلى كه مغز معرفت است
( ( 1960 ) ) دوش ديگر لون اين مىداد دست * لقمهء چندى در آمد ره ببست
ن 96 16 - ك 40 26
لقمهء چندى در آمد در ببست : يعنى به سبب تناول چند لقمه از دنياى دنى از تعرض آن نغمههاى ربانى محروميت دست مىدهد و حكمت لقمانيه سر پس مىكشد .
( ( 1963 ) ) در كف او خار و سايش نيز نيست * ليكتان از حرص آن تمييز نيست
ن 96 19 - ك 40 27
هامش
( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 12 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 72 .