نشف : به خود كشيدن رطوبت را .
( ( 1892 ) ) در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ * در هزيمت رفته در درياى مرگ
ن 93 9 - ك 39 14
هزيمت : شكست خوردن .
( ( 1896 ) ) اى برادر عقل يك دم با خود آر * دم به دم در تو خزان است و بهار
ن 93 13 - ك 39 17
خزان است و بهار : چه در سلسلهء عرضيه آناً فآناً عالمى تسليم مىشود و عالمى ايجاد مىكند و او نيز تسليم مىشود و عالمى ديگر ايجاد مىكند و همچنين . و در سلسلهء طوطيه نقايصى در فعلياتى كم مىشود شيئا فشيئاً . چه اينجا خلع و لبس نيست مثل آن جا ، بلكه استكمال است و لَبسِ ثُمَّ لَبس است . و آن چه گفتيم در عوالم و سلسلهء عرضيه و طوليه جارى است در عالميان از خزان و بهار تن و جان ايشان .
( ( 1898 ) ) ز انبهىّ برگ پنهان گشته شاخ * ز انبهىّ گل نهان صحرا و خاك
ن 93 15 - ك 39 18
ز
انبهىّ : مخفف انبوهى . مراد به سبزهها و گلها علوم و معارف الهيه است و مراد از پنهان شدن شاخ و صحرا و كاخ در آنها اتحاد نفس ناطقه است كه قلب معنوى است به آنها و تحول ماده است به صورت كه نفس در اول عقل بالقوه است و ماده براى معقولات و قولش كه :
( ( 1899 ) ) اين سخنهايى كه از عقل كل است * بوى آن گلزار و صحن سنبل است
ن 93 16 - ك 39 18
[ تمام بيت : ] رايحهء آن مىدهد . كه مراد از آن گلزار ، مقام تخلَّق به اخلاق الله باشد ، كه مرتبهء واحديت گويند ، و الافق الاعلى ، و حضرت الاسماء و الصفات ، و جنّة الصفات .
( ( 1917 ) ) يار سابل بود اسرافيل را * كز سماعش پر برستى فيل را
ن 94 14 - ك 39 33
يار سابل : يعنى يار سبيل و رفيق طريق و هم دم . و فى القاموس : و السابلة من الطرق المسلوكة و القوم المختلفة عليها و اسبلت الطريق كثرت سابلتها . يعنى سابلهء از راهها ، مسلوكه و معمورهء از آنهاست و نيز سابله اطلاق كنند بر قومى كه تردد كننده بر راهند و عرب گويد : اسبلت الطريق يعنى بسيار شده است روندگانش .
( ( 1924 ) ) معشر الجن سورهء رحمن بخوان * تستطيعوا تنفذوا را باز دان
ن 94 21 - ك 40 1 معشر الجن : اى گروه جن و انس اگر مىتوانيد كه نفوذ كنيد در اطراف سماوات پس نفوذ كنيد ليكن نتوانيد مگر به سلطنت تمام و آن برهان است كه فرموده : * ( « قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » 2 : 111 ( 1 ) خواه آن سلطان حضرت حق نور الانوار كه يكى از اسماء او برهان است بوده باشد و
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 111 .