مگو كس را تو بيش : ايهام دارد به بيش كه سميّاتست .
( ( 1331 ) ) مؤمن ار ينظر بنور الله نبود * عيب مؤمن را برهنه چون نمود
ن 65 22 - ك 29 9 ينظر بنور الله : اشارت به حديث نبوى است كه اِتَّقُوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَاِنَّه يَنظُرُ بِنُورِ الله ( 1 ) بپرهيزيد فراست و بينش مؤمن و مردان خدا را و عيب خود را اصلاح كنيد ، بلكه نزد مردان خدا دل نگه داريد چه آنان مىبينند با نور خدا و عين الله و اذن ا للهاند .
( ( 1332 ) ) چون كه تو ينظر بنار الله بدى * نيكوى را وانديدى از بدى
ن 66 1 - ك 29 9
ينظر بنار الله : اين نظر واقع شدن در تحت اسماء قهريه است .
در عدم كى بود ما را خود طلب
بى بىسبب كردى عطاهاى عجب
ن ندارد - ك 29 13
در عدم كى بود : تو بودى و علم و ساير صفات عين ذات تو . كانَ الله وَلَم يَكُن مَعَه شَيْءٌ .
بىسبب : يا مُبتَدِئَاً بِالنِّعَمِ قَبلَ اِستِحقاقِها .
بىطلب هم مىدهى گنج نهان رايگان بخشيده اى جان جهان
ن ندارد - ك 29 14
رايگان : ( به گاف فارسى ) مفت و بىعوض . بلى حق جواد است ، وجود اعطاء چيزى است كه سزاوار معطى له باشد بدون عوضى و غرضى حتى طلب صيت و اشتهار و حمد و تخلص از ذم و نحوها و الا معامله خواهد بود نه جود و بخشش . و از بخششهاى او گنج نهان جان و كنز مخفى جان جان است .
شير را چون ديد كشته ظلم خود
مىدويد او شادمان و با رشد
ن ندارد - ك 29 18
ظلم خود : ( به فتح خاء ) از جهت موافقت با رشد كه به فتح شين است . مانند « خور » و « خوى » كه گاه در تقفيه به فتح خوانده مىشوند . شيخ فريد الدين عطار راست :
خلق ترسند از تو من ترسم ز خود
كز تو نيكى ديدهام و از خويش بد
( ( 1342 ) ) شاخ و برگ از حبس خاك آزاد شد * سر بر آورد و حريف باد شد
ن 66 12 - ك 29 19
حريف باد شد : و با او دست افشان نمود . بيت :
صبا با شاخ گل در دست بازى
به شوخى غنچهها در عشوه سازى
( ( 1344 ) ) با زبان شطأه شكر خدا * مىسرايد هر برو برگى جدا
ن 66 14 - ك 29 20
هامش
( 1 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 8 .