غدير : گودال آب .
( ( 1285 ) ) آتشى كو باد دارد در بروت * هم يكى بادى بر او خواند تموت
ن 63 16 - ك 28 15
تموت : مىميرد .
گه شرف گاهى صعود و گه فرح
گه و بال و گه هبوط و گه ترح
ن ندارد - ك 28 17
ترح : بد حالى ، ضد فرح است . و حضيض و الفاظ بعد از آن تا اينجا ، اصطلاحات اهل نجوم است و هر يك مشروح است .
( ( 1292 ) ) اين عجب نبود كه گرگ از ميش جست * اين عجب كين ميش دل در گرگ بست
ن 64 1 - ك 28 20
اين عجب نبود : يعنى رفتن اضداد به مكانهاى طبيعى خود عجب نيست . ولى مدت معتدّ بها با هم بودن اضداد ، مثل صد سال يا بيشتر يا كمتر عجب است .
لطف بارى اين پلنگ و رنگ را
الف داد و برد از ايشان جنگ را
ن ندارد - ك 28 23
رنگ : نخجير و بز كوهى .
پاى را واپس كشيدى تو چرا
مىدهى بازيچهء واهى مرا
ن ندارد - ك 28 27
واهى : سست .
( ( 1308 ) ) در فتاد اندر چهى كو كنده بود * ز انكه ظلمش در سرش آينده بود
ن 64 20 - ك 28 34
در فتاد اندر چهى : مَن حَفِرَ بِئراً لِاءخيه وَقَعَ فيه .
( ( 1310 ) ) هر كه ظالم تر چهش با هول تر * عدل فرموده است بدتر را بتر
ن 64 22 - ك 28 35
بدتر را بتر : * ( « جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها » 42 : 40 . ( 1 )
( ( 1313 ) ) مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان * از نُبى اذ جاء نصر الله خوان
ن 65 3 - ك 28 37
از نبى اذ جاء : نبى ( به ضم نون و كسر باء موحده فارسى ) قرآن مجيد است و اما به فتح نون اينجا راه ندارد زيرا كه كلام خداست . و نبى در حال استماع كلام الله اختلاس و انسلاخ از وجود خود ندارد . و نضج عربى است .
( ( 1314 ) ) گر تو پيلى خصم تو از تو رميد * نك جزا طيراً ابابيلت رسيد
ن 65 4 - ك 28 37
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 40 .