مردم غافل و محتجب اگر چه بگويند خدا موجود است ، به تقليد مىگويند . چه بعد از آن كه موجودات امكانيه را مستقل مىدانند و اين وجود را وجود انسان ، و آن وجود را وجود حيوان ، و آن وجود نبات و آن وجود فلك ، و اگر بتوانند ملك ببينند آن وجود ملك ، و همچنين . پس كو وجود خدا با آن كه مىفرمايد : * ( بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ 41 : 54 ( 1 ) * ( وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ 34 : 47 ( 2 ) * ( وَهُوَ مَعَكُمْ 57 : 4 ( 3 ) و نحو ذلك . پس به تقليد اخيار مىگويند خدا موجود است و محيط است . و تو بدان كه وجود حقيقى و حقيقت وجود ، اول مضاف به خداست ، و لااقل بدان كه هر وجود فقر حقيقى و تقوم ذاتى به خدا دارد . * ( يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ اَلْغَنِيُّ 35 : 15 . ( 4 ) و در ظهور اول ظهور صفات ، و بعد ظهور مظاهر ، چه مظهر گم است در ظاهر ، الله نُوُر السَّمواتِ وَالأرضِ . شيخ محيى الدين عربى ( قدس سرّه ) نيكو گفته است : كه العالم غيب لم يظهر قط و الحق تعالى ظاهر لم يغب قط و الناس فى هذه المسألة على عكس الصواب .
ن 69 13 - ك 30 25 و استغشوا ثياب : اشارت است به كريمهء * ( وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَاِسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ 71 : 7 ( 5 ) يعنى چندان كه مىخوانم اينها را كه بيامرزى ايشان را ، قرار مىدهند انگشتهاى خود را در گوش خود و به سر مىكشند جامههاى خود را كه نبينند و نشنوند حق را .