وى از خداوند در مورد كاستن از عذاب ابو طالب ، به سبب ياوريهايى كه به پيامبر ( ص ) رساند ، حاصل شده است !
اكنون بر خود لازم مىدانيم از وضعيّت ابو طالب در هنگام بررسى وفاتش سخن بگوييم .
281 - كتب صحاح اهل سنّت همان گونه كه حاكى از آن است كه رسول خدا ( ص ) دربارهء بيمارى ابو طالب نگران و از نتيجهء آن بيمناك بود ، اين نكته را نيز يادآور مىگردد كه مشركان قريش هم از مرگ او نگران و پريشان بودند ، چه او همان سان كه حامى رسول خدا ( ص ) بود پناهگاه قريش نيز به شمار مىرفت و آنان دربارهء رسول خدا ( ص ) به وى شكايت مىكردند بدان اميد كه او [ با بازداشتن آن حضرت از دعوت خود ] از مشكلات مشركان بكاهد .
اينك رشتهء سخن را به ابن كثير مىسپاريم تا ببينيم در اين باره چه مىگويد .
وى در كتاب خود البداية و النهاية آورده است كه « 7 »
« ابن اسحاق مىگويد چون ابو طالب بيمار شده و خبر شدّت يافتن بيمارى او به قريش رسيد ، آنان به يكديگر گفتند : حمزه و عمر از اين پيش اسلام آوردهاند و دعوت محمد ( ص ) در ميان قبايل گسترده است . اكنون بياييد نزد ابو طالب برويم تا به خاطر ما فرزند برادرش را مورد مؤاخذه قرار دهد و او را نصيحت كند كه به خداوند سوگند ، از اين ايمن نيستيم كه كار را از دستمان خارج سازند .
ابن اسحاق همچنين مىگويد . عبّاس بن عبد الله بن معبد به نقل از برخى كسان خود از ابن عباس روايت كرده است كه گفت : كسانى از اشراف و سران قوم چون عتبة بن ربيعه ، شيبة بن ربيعه ، عمرو بن هشام ( ابو جهل ) ، اميّة بن خلف و ابو سفيان بن حرب به سراغ ابو طالب رفتند و به وى گفتند : « اى ابو طالب تو در ميان ما داراى آن منزلتى هستى كه خود مىدانى - اينك جمعى كه خود مشاهده مىكنى به حضورت آمدهاند و ما بر تو بيمناكيم . تو همچنين آن مسألهاى را كه ميان ما و برادرزادهات وجود دارد مىدانى پس او را بخواه و از او براى ما و از ما براى او پيمانگير تا او از ما دست بردارد و ما نيز از او دست برداريم ، او ما را با
هامش
( 7 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 127 ، با اندكى تصرف از سوى مؤلّف .