مجدّد پيدا كرد و به همين دليل نيز مشركان از بيم آن كه صحنهء جنگ به زيان آنان برگردد و مسلمانان همانند نخستين مراحل نبرد به اذن خداوند بر آنان بتازند بسرعت جنگ را پايان دادند .
شادمانى ابو سفيان از پيروزى
433 - ابو سفيان پايان جنگ را اعلام كرد در حالى كه به همان نتايجى كه بدان رسيده بود شادمان و خشنود بود ، هر چند اين يك پيروزى كامل براى او و يك شكست و نابودى براى مسلمانان محسوب نمىشد . امّا او انتقام خود را گرفته و همين برايش كافى بود ، چه تجربهها و رخدادهاى پيش از اين او را قانع كرده بود كه به همين مقدار بسنده كند تا آنچه را كه به دست آورده يعنى انتقام كشتههاى قوم خود را گرفته از دست ندهد . او به همين سبب ديگر به مدينه هجوم نبرد و نتوانست قدرت و پايگاهى را كه باعث مصادرهء اموال و تهديد كاروانهاى آنان مىشد از ميان ببرد . با اين همه در حالى كه به آنچه به دست آورده بود تفاخر مىكرد در كنارى ايستاد و چنين بانگ برآورد كه « آيا محمّد در ميان سپاه است ؟ آيا محمّد در ميان آن گروه هست ؟ آيا محمّد در ميان آن گروه است ؟ » امّا رسول خدا ( ص ) سپاهيان را از پاسخگويى به او بازداشت و او ديگر بار فرياد برآورد كه « آيا ابن ابى قحافه [ ابو بكر ] در ميان مردم است ؟ آيا ابن ابى قحافه در ميان مردم است ؟ آيا عمر بن خطاب در ميان مردم است ؟ » وى سپس رو به ياران خود كرد و گفت : « معلوم مىشود كه اين افراد كشته شدهاند و موفّق شدهايد شر آنان را از سر خود كم كنيد » . در اين هنگام عمر نتوانست خود را كنترل كند و گفت : « اى دشمن خدا به خدا سوگند دروغ مىگويى . اينان كه گفتى همه زندهاند و آن چيزى را كه خوش ندارى هنوز بر جاى مانده است » . آنگاه ابو سفيان فرياد برآورد كه « امروز در مقابل روز بدر كه سنت جنگ چنين و گاه به سود است و گاه به زيان .
شما در ميان مردم [ آنان كه كشته شدهاند ] مثلهاى خواهيد ديد كه من بدان فرمان