تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
چهره‌هاى آنان را بر زمين مىماليد . در اين نبرد كه عمر آن را برانگيخت ، هيچ يك از شريفان مكّه به وى نزديك نمىشد مگر آن‌كه وى او را مضروب مىساخت تا آن جا كه آن مردم از رويارويى با او ناتوان شدند . وى پس از آن در مجالس و محافلى كه از اين پيش در آنها شركت مىكرد حضور يافت و اسلام خود را اعلام مىداشت « 62 » . آنان نيز به رويارويى او مىپرداختند و وى جامهايى از همانند آن بديهايى كه آنان ، خود مىكردند به ايشان مىچشاند . او پس از اين ماجرا ، به حضور رسول خدا ( ص ) كه مسلمانان در كنار وى بودند ، برگشت و آنان را بدين فرا خواند كه ديگر متفرّق و جداى از يكديگر نمانند و بلكه همه با هم در مقابل مشركان خود را نشان دهند . در پى اين پيشنهاد ، مسلمانان گردهم آمدند و با هم بيرون رفتند تا همگى در جوار كعبهء مقدّس نماز به جاى آورند . آنان در دو گروه قرار گرفتند كه حمزه در رأس يكى از آنها و عمر در رأس ديگرى بود . آنان با گروه متّحد خود مشركان را به مبارزه طلبيدند كه به منع آنان بپردازند ، امّا هيچ پاسخى براى اين مبارزه جويى عملى خويش مشاهده نكردند ، چرا كه هنوز آن پيشوا و منادى بدى كمان حمزه را به خاطر داشت كه سر او را مىشكافت و عتبه نيز بر زمين كوبيده شدن خود از سوى عمرو اين را كه وى انگشتان خود را در ديدگان او فرو مىبرد از ياد نبرده بود . بالاخره اسلام آشكار شد و نور عيان گشت و كاروانها خبر قدرت يافتن اسلام و سستى و خوارى شرك را به هر ديار بردند و آن‌سان كه خواهيم گفت ، ستمديدگى و مظلوميّت به جاى آن‌كه متوجّه افراد باشد متوجّه گروهها گشت . اين مظلوميّت در طول دوران دعوت ادامه يافت و با هجرت به مدينه پايان پذيرفت . اينك مشركان بر آن شده بودند تا در كنار ستمها و آزارهايى كه روا
هامش
( 62 ) - ابن كثير . البداية و النهاية . ج 3 . ص 31 و 79 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 664 | حسين صابري / محمد أبو زهرة