خويش به مجالس وارد مىشد و در مناسك حج آنجا كه گوشى شنوا مىيافت به دعوت قبايل مىايستاد و با افراد نيز به گفتگو مىپرداخت و آنان از او مىپرسيدند و او با گشادهرويى خاص صاحب دعوت و بدانچه خداوند به او وحى فرستاده بود و به الهام پرتو نور نبوّت بدانان پاسخ مىگفت تا آن زمان كه اسلام سخن همهء قبايل و افرادى شد كه به قصد حج يا عمره و يا تجارت و بازرگانى به سوى خانهء خدا بار سفر مىبستند و پيامبر در ميان اين افراد و قبايل كسانى يافت كه دلهايشان به اسلام مىگرويد و به دعوت او گوش فرا مىدادند و با اعتراف و اذعان به حقيقت ، به يگانگى خداوند ايمان مىآوردند .
شايد اسلام آوردن ابو ذر غفارى و ضماد از ازد شنوءة از جمله دلايل اين مدّعا باشد كه در اين دوران اسلام به ميان قبايل مختلف عرب راه يافته بود .
بيهقى دربارهء اسلام آوردن ابوذر به نقل از وى چنين روايت كرده است كه گفت : « به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدم و گفتم : سلام بر تو اى رسول خدا .
گواهى مىدهم كه خدايى جز الله نيست و محمّد رسول خداوندست . پس شادمانى را در چهرهء رسول خدا ( ص ) مشاهده كردم » .
چنين برمىآيد كه مسلمان شدن ابوذر و بار يافتن وى به حضور پيامبر ( ص ) در نتيجهء رخدادهايى پيش از اين صورت پذيرفته و مقتضاى آن رخدادها اين است كه خبر اسلام و دعوت پيامبر ( ص ) از قوم خود براى پذيرش اين عقيده به ميان خاندان بنى غفار رسيده و در پى آن ، اين خاندان ابوذر را در جستجوى كشف حقيقت اين آيين روانه كرده بود تا از صدق و راستى پيامبر ( ص ) قبل از آنكه به سراغ آن قوم رود اطلاع يابند .
در البداية و النهاية دربارهء اسلام ابوذر چنين آمده است :
« بخارى به سند خود از ابن عباس روايت كرده است كه گفت : چون خبر بعثت رسول خدا ( صلى اللّه ) به ابوذر رسيد ، وى به برادرانش گفت : « بسوى اين درّه [ اشاره به مكّه ] بر مركب نشين و از اين مردى كه ادعا مىكند پيامبر است و از
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 622
مساهمون: حسين صابري
ص٦٢٢