در پى مفقود شدن زيد ، پدرش در همه سرزمينهاى عربى به جستجوى او پرداخت تا آنكه وى را در دوران قبل از بعثت در نزد محمّد ( ص ) يافت . آن حضرت نيز كه به مقتضاى فطرت خويش دشمن بردگى بود ، نخواست تا زيد را به اقامت اجبارى نزد خود ناگزير سازد . بنابراين ، او را ميان رفتن با پدرش و ماندن در كنار خود مخيّر قرار داد و فرمود : « اگر خواستى در نزد من اقامت گزين و اگر خواستى با پدرت روانه شو » .
امّا براى آن جوان تقديرى ديگر شده بود و او چنين انتخاب كرد كه به جاى آزادى و زيستن در كنار پدر و خاندانش با محمّد ( ص ) كه اينك از نور نبوّت نشانى داشت بماند . امّا پدرش به سرزنش وى پرداخت و گفت : « اى زيد آيا بردگى را بر پدر و مادر خود برمىگزينى ؟ » او گفت : « من چيزهايى از اين مرد ديدهام و من كسى نيستم كه از او جدا شوم » .
با مشاهدهء اين وفادارى رسول خدا ( ص ) دست وى را گرفت و به ميان سران قريش رفت و فرمود : « گواه باشيد كه اين فرزند من است من از او ارث مىبرم و او از من » .
پدرش نيز با مشاهدهء اين جريان دل آرام و خشنود شد .
از آن پس اين جوان « زيد بن محمّد » خوانده مىشد تا آن زمان كه مسألهء فرزند خواندگى به شكل رايج آن در آن زمان ممنوع دانسته شد و خداوند دربارهء كسانى كه به فرزند خواندگى گرفته شدهاند فرمود : « آنان را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين در نزد خداوند به عدالت نزديكتر است . اگر پدران چنين كسانى را نشناسيد ، آنان موالى شما و برادران دينيتان هستند » « 2 » .
اسلام در خانهء پيامبر ( ص )
204 - آغاز اسلام از خانهء نبوّت و نخستين دعوت در بيت رسول خدا ( ص )
هامش
( 2 ) - احزاب / 5 .