روش مرسوم در دوران جاهليّت در زير يوغ اسارت قرار گرفت ، بدينترتيب كه گروهى از سواران و عيّاران او را كه هشت سال داشت در اسارت گرفتند و وى را در يكى از بازارها فروختند و وى سرانجام در اختيار خديجه قرار گرفت و او نيز وى را به رسول خدا ( ص ) هديه كرد و بدينسان ، او به مقتضاى رويّهء موجود آن زمان در ميان اعراب بردهء پيامبر ( ص ) محسوب مىشد .
پدر زيد با غيبت او بسيار نگران و نالان شد و در فقدان او گريست و شعرى در اين باره گفت كه در آن چنين آمده است :
بر زيد مىگريم و نمىدانم او چه كرده ، آيا زنده است تا به بازگشت او اميد رود يا مرگ او را فرا رسيده .
به خداوند سوگند نمىدانم و از اين در پرسشم كه آيا پس از دور شدن از من دشت تو را در دامن گرفته و يا كوه تو را بر دامان خويش نهاده است .
كاش مىدانستم آيا روزگار براى تو بازگشتى تقدير كرده است . مرا در دنيا همين شادمانى بسنده مىكند كه به سوى من بازگردى .
خورشيد به هنگام طلوع او را به يادم مىافكند و در هنگام غروب و افول ياد وى را زنده مىكند .
اگر بادها بوزند ، ياد او را برخواهند انگيخت . پس چه بسيار غم و اندوه و بيم من به طول انجاميده است .
در همه زندگى در تلاش و جستن او در سرتاسر زمين خواهم بود و خواهم كوشيد و تا آن زمان كه زندهام از گشتن و جستن خسته نخواهم شد مگر آنكه شتران فرو مانند و .
يا آنكه مرگ به سراغم آيد كه هركس مردنى و نابود شدنى است ، هرچند آرزوهاى دراز او را مغرور سازد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ابن هشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 248 .