الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ
. « 1 »
عبد العزيز بن عمر « 2 » گفته است : سپاس خداوندى را كه فرمانبران خويش را در پس مرگ زنده قرار داد و نافرمانان را در زندگى مرده ساخت .
مقصود وى از اين سخن اين كلام خداوند است كه فرمود :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
« 3 » ،
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى
« 4 » و
أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
. « 5 »
در همينباره شاعر گفته است :
اگر زندهاى را مىخواندى او را مىشنواندى ، امّا دريغ كه آنان را كه مىخوانى حياتى نيست . « 6 »
در فصلى از اين معتز متنى خواندم و آن را بسيار پسنديدم . آن فصل چنين است : سپاس خدايى را كه چون انسان را آفريد خرد او را راهنمايش ، پيامبران را راهبرش ، فرشتگان را ناظرش و اندامش را نيز گواه بر او قرار داد ، سپس او را طرف حساب خويش گردانيد و در
هامش
- عملا عهدهدار خلافت بود . او در بغداد ديده به جهان گشود و به سال 278 ق . در همانجا درگذشت . بنگريد به :
تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 127 ؛ الكامل ، حوادث سال 278 ق - ت .
( 1 ) . فاطر / 34 : سپاس خدايى را كه اندوه را از ما برگرفت ، به راستى كه پروردگار ما آمرزنده و پاداشدهندهء سپاس است .
( 2 ) . او پسر عمر بن عبد العزيز خليفهء عباسى است و از پدر خود روايت كرده است . بنگريد به : تهذيب التهذيب ، ج 3 ، ص 169 - ت .
( 3 ) . آل عمران / 169 : هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار ، بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزى مىخورند .
( 4 ) . نمل / 80 : البته تو مردگان را شنوا نمىگردانى .
( 5 ) . نحل / 21 : مردگانند ، نه زندگان و نمىدانند كى برانگيخته خواهند شد .
( 6 ) .لقد اسمعت لوناديت حيا * و لكن لا حياة لمن تنادىبيت از قصيده رائيه كثير عزه است و پيش از آن اين دو بيت آمده است :يعزّ علىّ ان نغدو جميعا * و تصبح آويا رهنا بواد
فلو فوديت من حدث المنايا * وقيتك بالطريف و بالتلاد- ت .