تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جعفر در نامهء كسى كه نزد او دربارهء خونى وساطت كرده بود چنين نوشت :
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ .
« 1 » او به صاحب ديوان خود چنين نوشت : به كشاورزان نيكى كن ؛ چه ، آنان كارگرانىاند كه كار مىكنند . و نيز به كشتگرانى كه مىكارند نيكى كن ؛ خداوند دستان آنان را براى ما مايهء خوراك و زبانشان را براى ما زبان صلح و آشتى قرار داده است و ازاين‌رو ستم راندن بر آنان حرام است :
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ .
« 2 » جعفر بن قاسم كرخى كه عهده‌دار يكى از ديوان‌ها بود زمانى كه اطلاع يافت عبيد اللّه بن محمّد وزير ، انديشه بدى دربارهء او در سر دارد و زمانى كه بوى كنار گذاشته شدن از كار خود را احساس كرد ، نامه‌اى به او نوشت و در اين نامه براى دلجويى و به دست آوردن محبت وزير كوشيد و از او خواست وى را در سمت خود باقى گذارد . امّا او در پاسخ چنين نوشت : خدايت سربلند بدارد ، من نه تو را به سستى در همت متهم مىكنم و نه به كوتاهى در تلاش ، امّا گمان مىكنم تو از كسانى باشى كه وساطت‌ها بر او حكم مىراند و دوست دارد ديگران او را بستايند . چنين چيزى - به خداوند سوگند - در جاى خود ستوده است . امّا اگر در هنگام خود نباشد درست نقطهء كمين و خطر است و آغاز و انجامش نيز مخاطره جان دارد و اين در حالى است كه خداوند از آن نهى كرده ، جايى كه فرموده است :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ .
« 3 » چون لشكريان بر مقتدر « 4 » شوريدند و از او خواستند خود را بر كنار كند ، به او نامه‌اى نوشتند . او در پاسخ بر آن نامه چنين نوشت : من تسليم فرمان خدايم . ولى آنچه را خداوند به من گزين ساخته و مرا با آن بلندى بخشيده است وانمىگذارم تا آن كنم كه عثمان بن عفان كرد . من تنها از خدا يارى مىجويم ، از آن‌روى كه به رستگارى در سراى آخرت اميد دارم و مىدانم « خداوند با كسانى است كه پروا داشته و با كسانى است كه آن‌ها نيكوكارند » « 5 » و « خدا كار
هامش
( 1 ) . بقره / 179 : و اى خردمندان ، شما را در قصاص زندگانىاى است . ( 2 ) . قصص / 60 : آنچه پيش خداست بهتر و پايدارتر است ، مگر نمىانديشيد ؟ ( 3 ) . بقره / 195 : و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد . ( 4 ) . خليفه عباسى و نام كامل او جعفر بن احمد بن طلحه است . در بغداد زاده شد و پس از مرگ برادرش مكتفى با او بيعت كردند . او بعدها از حكومت خلع گرديد و ديگربار بازگردانده شد . روزگار فرمانروايى او به درازا كشيد و در اين روزگار فتنه‌هاى بسيار رخ نمود . او سرانجام به سال 320 ق . كشته شد . بنگريد به : الكامل فى التاريخ ، ج 8 ، ص 3 - ت . ( 5 ) . اقتباس از آيهء 128 سورهء نحل :إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ- م .
اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 348 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / حسين صابري